تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
چون‌كه كعبه رو نمايد صبحگاه * كشف گردد كه گه گم كرده است راه يا چو غواصان به زير قعر آب * هركسى چيزى همىچيند شتاب بر اميد گوهر در ثمين * توبره پر مىكنند از آن و اين چون برآيند از تك درياى ژرف * كشف گردد صاحب درّ شگرف و آن دگر كه برد مرواريد خورد * و آن دگر كه سنگ‌ريزه شبّه برد هكذا يبلوهم بالساهرة * فتنه ذات افتضاح قاهرة همچنين هر قوم چون پروانگان * گرد شمعى پرزنان اندر جهان خويشتن بر آتشى برمىزنند * گرد شمع خود طوافى مىكنند چون برآيد صبحدم نور خلود * وانمايد هريكى چه شمع بود هركه را پر سوخت زان شمع ظفر * بدهدش آن شمع خوش هشتاد پر

تفسير آيه : « يا حَسْرَةً عَلَى الْعِبادِ »

« 1 »
جوق پروانه دو ديده دوخته * مانده زير شمع پرها سوخته مىطپند اندر پشيمانى و سوز * مىكنند آه از هواى چشم دوز شمع گويد چون‌كه من خود سوختم * كى تو را برهانم از سوز و ستم ؟ شمع مىگويد كه من سر سوخته * چون كنم مر غير را افروخته او همىگويد كه از اشكال تو * غره گشتم ، دير ديدم خال تو شمع مرده ، باد رفته ، دلربا * غوطه خورد از ننگِ كج‌بينى ما ظلت الأرباح خُسراً مغرماً * تشنگى شكوى الى اللّه العمى حبّذا ارواح اخوان ثقات * مسلمات مؤمنات قانتات هركسى رويى به سويى برده‌اند * وان عزيزان رو به بىسو كرده‌اند هر كبوتر مىپرد در مذهبى * وين كبوتر جانب بىجانبى
هامش
( 1 ) - يس ، آيه 30 .