تفسير حديث قدسى « كُنت كنزا مخفيا فأحببت أن أعرف » « 1 »
خانه بركن ، كز عقيق اين يمن * صد هزاران خانه شايد ساختن
گنج زير خانه است و چاره نيست * از خرابى خانهمنديش و مايست
كه هزاران خانه از يك نقد گنج * تان عمارت كرد بىتكليف و رنج
عاقبت اين خانه خود ويران شود * گنج از زيرش يقين عريان شود
ليك آنِ تو نباشد ، زانكه روح * مزد ويران كردن استش آن فتوح
چون نكرد آن كار ، مزدش هست لا * « لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى » « 2 »
دست خايى بعد از آن تو ، كاى دريغ * اينچنين ماهى بُد اندر زير ميغ ؟
من نكردم آنچه گفتند از بهى * گنج رفت و خانه و دستم تهى
خانه اجرت گرفتى و كرى « 3 » * نيست ملِك تو ؟ يا شرى « 4 »
اين كرى را مدّت تو تا اجل * تا در اين مدّت كنى در وى عمل
پارهدوزى مىكنى اندر دكان * زير اين دكان تو مدفون دو كان
هست اين دكان كِرايى ، زود باش * تيشه بستان و تكش را بتراش
تا كه تيشه ناگهان بر كان نهى * از دكان و پارهدوزى وارهى
پارهدوزى چيست ؟ خورد آب و نان * مىزنى اين پاره بر دلق گران
هر زمان مىدرّد اين دلق تنت * پاره بر وى مىزنى از خوردنت
پارهء بركن از اين قعر دكان * تا برآرد سر به پيش تو دو كان
پيش از اين كين مهلت خانه كِرى * آخر آيد ، زو نخورده تو برى
پس تو را بيرون كند صاحب دكان * وين دكان بركند از روى كان
تو ز حسرت گاه بر سر مىزنى * گاه ريش خام خود برمىكنى
كى دريغا آن من بود اين دو كان * كور بودم برنخوردم زين مكان
اى دريغا بود ما را برد باد * تا ابد يا حسرتى شد للعباد
هامش
( 1 ) - حديث قدسى .
( 2 ) - اشاره به آيه 39 سوره النجم .
( 3 ) - كِرى : كرايه .
( 4 ) - شرى : خريدن .