تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

غرور آدمى و دورى از علم انبياء

ديدم اندر خانه من نقش و نگار * بودم اندر عشق خانه بىقرار بودم از گنج نهانى بىخبر * ورنه دستنبوى من بودى تبر آه اگر داد تبر را دادمى * اين زمان غم را تبرّا دادمى چشم را بر نقش مىانداختم * همچو طفلان عشق‌ها مىباختم بس نكو گفت آن حكيم كاميار * كه تو طفلى خانه پرنقش‌ونگار در الهىنامه بس اندرز كرد * كه برآر از دودمان خويش كرد اى بسا كارا كه اول صعب گشت * بعد از آن بگشاده شد سختى گذشت بعد نوميدى بسى اميدهاست * از پس ظلمت بسى خورشيدهاست

از خيالى گشته شخصى پرشكوه

هركسى شد بر خيالى ريش گاو * كشته بر سوداى گنجى گنج‌كاو از خيالى گشته شخصى پرشكوه * روى آورده به معدنهاى كوه وز خيالى آن دگر با جهد مر * رو نهاده سوى دريا بهر دُر وان دگر بهر ترهّب در كنشت * و آن يكى اندر حريصى بهر كشت از خيال آن رهزن رسته شده * وز خيال اين مرهم خسته شده در پرىخوانى يكى دل كرده گم * بر نجوم آن ديگرى بنهاده سم اين روشها مختلف شد در برون * زان خيالات ملوّن اندرون اين در آن حيران شده ، كان بر چيست ؟ * هر چشنده آن دگر را نافى است آن خيالات ار نبد نامؤتلف * چون ز بيرون شد روشها مختلف ؟ قبلهء جان را چون پنهان كرده‌اند * هركسى رو جانبى آورده‌اند همچو قومى كه تحرى مىكنند * بر خيال قبله سويى مىتنند