تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
آب و گل مىگفت خود انكار نيست * بانگ مىزد بىخبر كاخبار نيست من بگويم شرح اين از صد طريق * ليك خاطر لغزد از گفت دقيق

زرّ كان بود آب و گل

زرّ كان بود آب و گل ، ما زرگريم * كه : گهش خلخال و گه خاتم بريم گه حمايل‌هاى شمشيرش كنيم * گاه بند گردن شيرش كنيم گه ترنج تخت برسازيم از او * گاه تاج فرقهاى ملك‌جو عشقها داريم با اين خاك ما * زانكه افتاده است در قعده رضا گه چنين شاهى از او پيدا كنيم * گه هم او را پيش شه شيدا كنيم صد هزاران عاشق و معشوق از او * در فغان و در نفير و جستجو اين فضيلت خاك را زان‌رو دهم * كه نواله پيش بىبرگان نهيم زانكه دارد خاك شكل اغبرى * وز درون دارد صفات انورى ظاهرش با باطنش گشته به جنگ * باطنش چون گوهر و ظاهر چو سنگ زين ترش‌رو خاك صورت‌ها كنيم * خندهء پنهانش را پيدا كنيم زانكه ظاهر خاك اندوه و بكاست * در درونش صد هزاران خنده‌هاست كاشف‌السرّيم كار ما همين * كاين نهانها را برآريم از كمين فضلها دزديده‌اند اين خاك‌ها * ما مُقِر آريمشان از ابتلا