آب و گل مىگفت خود انكار نيست * بانگ مىزد بىخبر كاخبار نيست
من بگويم شرح اين از صد طريق * ليك خاطر لغزد از گفت دقيق
زرّ كان بود آب و گل
زرّ كان بود آب و گل ، ما زرگريم * كه : گهش خلخال و گه خاتم بريم
گه حمايلهاى شمشيرش كنيم * گاه بند گردن شيرش كنيم
گه ترنج تخت برسازيم از او * گاه تاج فرقهاى ملكجو
عشقها داريم با اين خاك ما * زانكه افتاده است در قعده رضا
گه چنين شاهى از او پيدا كنيم * گه هم او را پيش شه شيدا كنيم
صد هزاران عاشق و معشوق از او * در فغان و در نفير و جستجو
اين فضيلت خاك را زانرو دهم * كه نواله پيش بىبرگان نهيم
زانكه دارد خاك شكل اغبرى * وز درون دارد صفات انورى
ظاهرش با باطنش گشته به جنگ * باطنش چون گوهر و ظاهر چو سنگ
زين ترشرو خاك صورتها كنيم * خندهء پنهانش را پيدا كنيم
زانكه ظاهر خاك اندوه و بكاست * در درونش صد هزاران خندههاست
كاشفالسرّيم كار ما همين * كاين نهانها را برآريم از كمين
فضلها دزديدهاند اين خاكها * ما مُقِر آريمشان از ابتلا