تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧

در تفسير آيه : « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ »

« 1 »
مرد اول بستهء خواب و خور است * آخرالامر از ملايك برتر است جسم را نبود از آن عِز بهره‌اى * جسم پيش بحر جان چون قطره‌اى حدّ جسمت يك دو گز خود بيش نيست * جان تو تا آسمان جولان كنيست دو درم سنگ است پيه چشمتان * نور روحش تا عنان آسمان نور ، بىاين چشم ، مىبيند به خواب * چشم بىاين نور چِبود جز خراب ؟ بار نامه جان حيوانى است اين * پيشتر رو ، روح انسانى ببين بگذر از انسان و هم از قال و قيل * تا لب درياى جانِ جبرئيل بعد از آنت جان احمد لب گزد * جبرئيل از بيم تو واپس خزد گويد ار آيم به قدر يك كمان * من به سوى تو بسوزم در زمان خاك را و نطفه را و مضغه « 2 » را * پيش چشم ما همىدارد خدا كز كجا آوردمت اى بدنيت * كه از آن آيد همى خفريقيت « 3 » تو بر آن عاشق بدى در دور آن * منكر اين فضل بودى آن زمان اين كرم چون دفع آن انكار توست * كه ميان خاك مىگردى نخست حجّت انكار شد انشار تو * از دوا بدتر شد اين بيمار تو خاك را تصوير اين كار از كجا ؟ * نطفه را خصمى و انكار از كجا ؟ چون در آن دم بيدل و بىسر بدى * فكرت و انكار را منكر بدى از جمادى چون‌كه انكارت برست * هم از اين انكار حشرت شد در است پس مثال تو چو آن حلقه‌زنى است * كز درونش خواجه گويد : خواجه نيست حلقه‌زن زين نيست دريابد كه هست * پس ز حلقه برندارد هيچ دست پس هم انكارت مبيّن مىكند * كز جماد او حشر صد فن مىكند چند صنعت رفت از انكار تا * آب و گل انكار زاد از هل اتى
هامش
( 1 ) - سوره الواقعة ، آيه 62 . ( 2 ) - مضغه : يكى از مراحل جنين كه به گوشت تبديل شده است . ( 3 ) - خفريق : پليد .