در تفسير آيه : « وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ »
« 1 »
مرد اول بستهء خواب و خور است * آخرالامر از ملايك برتر است
جسم را نبود از آن عِز بهرهاى * جسم پيش بحر جان چون قطرهاى
حدّ جسمت يك دو گز خود بيش نيست * جان تو تا آسمان جولان كنيست
دو درم سنگ است پيه چشمتان * نور روحش تا عنان آسمان
نور ، بىاين چشم ، مىبيند به خواب * چشم بىاين نور چِبود جز خراب ؟
بار نامه جان حيوانى است اين * پيشتر رو ، روح انسانى ببين
بگذر از انسان و هم از قال و قيل * تا لب درياى جانِ جبرئيل
بعد از آنت جان احمد لب گزد * جبرئيل از بيم تو واپس خزد
گويد ار آيم به قدر يك كمان * من به سوى تو بسوزم در زمان
خاك را و نطفه را و مضغه « 2 » را * پيش چشم ما همىدارد خدا
كز كجا آوردمت اى بدنيت * كه از آن آيد همى خفريقيت « 3 »
تو بر آن عاشق بدى در دور آن * منكر اين فضل بودى آن زمان
اين كرم چون دفع آن انكار توست * كه ميان خاك مىگردى نخست
حجّت انكار شد انشار تو * از دوا بدتر شد اين بيمار تو
خاك را تصوير اين كار از كجا ؟ * نطفه را خصمى و انكار از كجا ؟
چون در آن دم بيدل و بىسر بدى * فكرت و انكار را منكر بدى
از جمادى چونكه انكارت برست * هم از اين انكار حشرت شد در است
پس مثال تو چو آن حلقهزنى است * كز درونش خواجه گويد : خواجه نيست
حلقهزن زين نيست دريابد كه هست * پس ز حلقه برندارد هيچ دست
پس هم انكارت مبيّن مىكند * كز جماد او حشر صد فن مىكند
چند صنعت رفت از انكار تا * آب و گل انكار زاد از هل اتى
هامش
( 1 ) - سوره الواقعة ، آيه 62 .
( 2 ) - مضغه : يكى از مراحل جنين كه به گوشت تبديل شده است .
( 3 ) - خفريق : پليد .