هستى حيوان شد از مرگ نبات
هستى حيوان شد از مرگ نبات * راست آمد « اقتلونى يا ثقات »
چون چنين بُردى است ما را بعد مات * راست آمد « انّ فى قتلى حيات »
فعل و قول صدق شد قوت مَلَك * تا بدين معراج شد سوى فلك
آنچنان كان طعمه شد قوت بشر * از جمادى پر شد و شد جانور
اين سخن را ترجمه پهناورى * گفته آيد در مقام ديگرى
مثل
گر جنين را كس بگفتى در رحم * هست بيرون ، عالمى بس منتظم
يك زمينِ خرّم با عرض و طول * اندر او بس نعمت و چندين اكول
كوهها و بحرها و دشتها * بوستانها ، باغها و كشتها
آسمانى بس بلند و پرضيا * آفتاب و ماهتاب و صد سها
از جنوب و از شمال و از دبور * باغها دارد عروسىها و سور
در صفت نايد عجايبهاى آن * تو در اين ظلمت چهاى در امتحان ؟
خون خورى در چارميخ تنگنا * در ميان حبس و انجاس و عنا
او به حكم حال خود ، منكر بدى * زين رسالت معرض و كافر شدى
كاين محال است و فريب است و غرور * زانكه تصويرى ندارد و هم كور
جنس چيزى چون نديد ادراك او * نشنود ادراك منكر ناك او
همچنانكه خلق عام ، اندر جهان * زان جهان ، ابدال مىگويندشان
كاين جهان چاه است و بس تاريك و تنگ * هست بيرون ، عالمى بىبو و رنگ
هيچ در گوش كسى ز ايشان نرفت * كاين طمع ، آمد حجابى ژرف و رفت
گوش را بندد طمع ، از استماع * چشم را بندد غرض از اطلاع