تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

هستى حيوان شد از مرگ نبات

هستى حيوان شد از مرگ نبات * راست آمد « اقتلونى يا ثقات » چون چنين بُردى است ما را بعد مات * راست آمد « انّ فى قتلى حيات » فعل و قول صدق شد قوت مَلَك * تا بدين معراج شد سوى فلك آن‌چنان كان طعمه شد قوت بشر * از جمادى پر شد و شد جانور اين سخن را ترجمه پهناورى * گفته آيد در مقام ديگرى

مثل

گر جنين را كس بگفتى در رحم * هست بيرون ، عالمى بس منتظم يك زمينِ خرّم با عرض و طول * اندر او بس نعمت و چندين اكول كوه‌ها و بحرها و دشتها * بوستانها ، باغها و كشت‌ها آسمانى بس بلند و پرضيا * آفتاب و ماهتاب و صد سها از جنوب و از شمال و از دبور * باغها دارد عروسىها و سور در صفت نايد عجايب‌هاى آن * تو در اين ظلمت چه‌اى در امتحان ؟ خون خورى در چارميخ تنگنا * در ميان حبس و انجاس و عنا او به حكم حال خود ، منكر بدى * زين رسالت معرض و كافر شدى كاين محال است و فريب است و غرور * زانكه تصويرى ندارد و هم كور جنس چيزى چون نديد ادراك او * نشنود ادراك منكر ناك او همچنان‌كه خلق عام ، اندر جهان * زان جهان ، ابدال مىگويندشان كاين جهان چاه است و بس تاريك و تنگ * هست بيرون ، عالمى بىبو و رنگ هيچ در گوش كسى ز ايشان نرفت * كاين طمع ، آمد حجابى ژرف و رفت گوش را بندد طمع ، از استماع * چشم را بندد غرض از اطلاع
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 285 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى