تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣

در تفسير آيه : « يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ »

« 1 »
روى داود از فرش تابان شده * كوه‌ها اندر پيَش نالان شده گفت : داودا تو هجرت ديده‌اى * بهر من از همدمان ببريده‌اى مطربان خواهى و قوّال و نديم * كوه‌ها را نيست آرد ، آن قديم اى غريب فرد بىمونس شده * آتش شوق از دلت شعله زده كُه به پشت بادپيمايى كند * مطرف و قوّال و سُرنايى كند تا بدانى ناله چون‌كه را رواست * بىلب و دندان ولى را ناله‌هاست نغمهء اجزاى آن صافى جسد * هر دمى در گوش حسش مىرسد همنشينان نشنوند ، او بشنود * اى خنك جان كو به غيبش بگرود بنگرد در نفس خود صد گفتگو * همنشين او نبرده هيچ بو صد سؤال و صد جواب اندر دلت * مىرسد از لامكان تا منزلت بشنوى تو ، نشنود زان گوشها * گر به نزديك تو آرد گوش را گيرم اى كَر ، خود تو آن را نشنوى * چون مثالش ديده‌اى چون نگروى ؟

قوّت جبرئيل از مطبخ نبود

قوّت جبرئيل از مطبخ نبود * بود از ديدار خلّاق وجود همچنان اين قوت ابدال حق * هم ز حق دان نه از طعام و از طبق جسمشان را هم ز نور اسرشته‌اند * تا ز روح و از ملَك بگذشته‌اند چون‌كه موصوفى به اوصاف جليل * ز آتش امراض بگذر چون خليل گردد آتش بر تو هم برد و سلام * اى عناصر مر مزاجت را غلام اى دريغا عرصهء افهام خلق * سخت تنگ آمد ، ندارد خلق حلق
هامش
( 1 ) - سوره : سبا آيه : 34 .