در تفسير آيه : « يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَ الطَّيْرَ »
« 1 »
روى داود از فرش تابان شده * كوهها اندر پيَش نالان شده
گفت : داودا تو هجرت ديدهاى * بهر من از همدمان ببريدهاى
مطربان خواهى و قوّال و نديم * كوهها را نيست آرد ، آن قديم
اى غريب فرد بىمونس شده * آتش شوق از دلت شعله زده
كُه به پشت بادپيمايى كند * مطرف و قوّال و سُرنايى كند
تا بدانى ناله چونكه را رواست * بىلب و دندان ولى را نالههاست
نغمهء اجزاى آن صافى جسد * هر دمى در گوش حسش مىرسد
همنشينان نشنوند ، او بشنود * اى خنك جان كو به غيبش بگرود
بنگرد در نفس خود صد گفتگو * همنشين او نبرده هيچ بو
صد سؤال و صد جواب اندر دلت * مىرسد از لامكان تا منزلت
بشنوى تو ، نشنود زان گوشها * گر به نزديك تو آرد گوش را
گيرم اى كَر ، خود تو آن را نشنوى * چون مثالش ديدهاى چون نگروى ؟
قوّت جبرئيل از مطبخ نبود
قوّت جبرئيل از مطبخ نبود * بود از ديدار خلّاق وجود
همچنان اين قوت ابدال حق * هم ز حق دان نه از طعام و از طبق
جسمشان را هم ز نور اسرشتهاند * تا ز روح و از ملَك بگذشتهاند
چونكه موصوفى به اوصاف جليل * ز آتش امراض بگذر چون خليل
گردد آتش بر تو هم برد و سلام * اى عناصر مر مزاجت را غلام
اى دريغا عرصهء افهام خلق * سخت تنگ آمد ، ندارد خلق حلق
هامش
( 1 ) - سوره : سبا آيه : 34 .