حرص در پيرى جهودان را مباد
حرص در پيرى جهودان را مباد * آن شقيى كه خداش آن حرص داد
ريخت دندانهاى سگ چون پير شد * ترك مردم كرد و سرگينگير شد
اين سگان شصتساله را نگر * هر دمى دندان سگشان تيزتر
پير سگ را ريخت پشم از پوستين * اين سگان پير اطلسپوش بين
عشقشان و حرصشان در فرج و زر * دمبهدم چون نسل سگ بين بيشتر
اينچنين عمرى كه مايه دوزخ است * مر قصابان غضب را مسلخ است
چون بگويندش كه عمر تو دراز * مىشود دلخوش ، دهانش از خنده باز
اينچنين نفرين دعا پندارد او * چشم نگشايد ، سرى برنارد او
گر بديدى يك سر مو از معاد * اوش گفتى اينچنين عمر تو باد ؟
چون مُسِن گشت و در اين ره نيست مرد * تو بنهنامش عجوزه سالخورد
نى مر او را رأس و مال و پايهاى * نى پذيراى قبول مايهاى
نى دهنده نى پذيرنده خوشى * نى در او معنى و نه معنى كشى
نى زبان ، نى عقل نى گوش و بصر * نى هش و نى بيهشى و نى فِكَر
نى نياز و نى جمالى بهر ناز * تو به تويش گَنده مانند پياز
نى رهى ببريده او ، نى پاى راه * نى تپش « 1 » آن قحبه را ، نى سوز و آه
چون نيى طاوس با صد نقشبند * كه به نقشت چشمها روشن كنند
هم نيى طوطى كه چون قندت دهند * گوش سوى گفت شيرينت كنند
هم نيى بلبل كه عاشقوار زاد * خوش بنالى در چمن يا لالهزار
هم نيى هدهد كه پيكىها كنى * نى چو لكلك كى وطن بالا كنى
در چه بازارى و بهر چت خرند * تو چه مرغى و تو را با چه خورند ؟
زين دكان بامكيسان بر تو را * تا دكان فضل ، اللّه اشترى
كالهاى كه هيچ خلقش ننگريد * از خلاقت آن كريم آن را خريد
هامش
( 1 ) - تپش : تابش ، پرتو .