تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩

نقض ميثاق و شكست عهدها

نقض ميثاق و شكست عهدها « 1 » * موجبِ لعنت بود در انتها نقض توبه و عهد آن اصحاب سبت * موجب مسخ آمد و اهلاك و مقت پس خدا آن قوم را بوزينه كرد * چون‌كه عهد حق شكستند از نبرد چون در اين امّت نبد مسخ بدن * ليك مسخ دل بود اى بو الفطن « 2 » چون دل بوزينه گردد آن دلش * از دل بوزينه شد خار آن گُلش مسخ ظاهر بود اهل سبت را * تا ببيند خلق ظاهر كبت « 3 » را از ره سِر صد هزاران دگر * گشته از توبه شكستن خوك و خر

حرص كور و احمق و نادان كند

حرص كور و احمق و نادان كند * مرگ را بر احمقان آسان كند نيست آسان مرگ بر جان خران * كه ندارند آب جان جاودان چون ندارد جان جاويد او شقى است * جرأت او بر اجل از احمقى است جهد كن تا جان مخلّد گرددت * تا به روز مرگ برگى باشدت
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : توبه‌ها . ( 2 ) - بو الفطن : اى صاحب خرد . ( 3 ) - كبت : بر رو افتادن .