تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
باز گفتى جان مادر قبض كن * طفل را بگذار تنها ز امر كن چون ز مادر بگسليدم طفل را * خود تو مىدانى چه تلخ آمد مرا بس بديدم دود ماتمهاى زفت * تلخى آن طفل از فكرم نرفت گفت حق آن طفل را از فضل خويش * موج را گفتم فكن در بيشه‌ايش بيشهء پرسوسن و ريحان و گل * پردرخت ميوه‌دار و پُراكُل چشمهاى آب شيرين زلال * پروريدم طفل را با صد دلال « 1 » صد هزاران مرغ مطرب خوش‌صدا * اندر آن روضه فكنده صد نوا بسترش كردم ز برگ نسترن * كردم او را ايمن از صَدمهء فِتَن گفته من خورشيد را ، كو را مگز * باد را گفته بر او آهسته وز ابر را گفته بر او باران مريز * برق را گفته بر او مگراى تيز زين چمن ، اى دَى ، مَبَر آن اعتدال * پنجه‌اى بهمن بر اين روضه ممال حاصل آن روضه چو باغ عارفان * از سموم و صرصر آمد در امان يك پلنگى طفلكان نوزاده بود * گفتم او را شير ده ، طاعت نمود پس بدادش شير و خدمتهاش كرد * تا كه بالغ گشت و زفت شيرمرد چون فطامش « 2 » شد ، بگفتم با پرى * تا درآموزيد نطق و داورى پرورش دادم مر او را زان چمن * كه بگفت اندر نگنجد فن من ؟ داده من ايوب را مهر پدر * بهر مهمانى كرمان بىضرر داده كرمان را بر او مهر ولد * بر پدر من اين است قدرت ، اينت يد مادران را داب من آموختم * چون بود لطفى كه من افروختم ؟ صد عنايت كردم و صد رابطه * تا ببيند لطف من بىواسطه تا نباشد از سبب در كشمكش * تا بود هر استعانت از منش ورنه ، تا خود هيچ عذرى نبودش * شكوتى نبود ز هر يار بدش اين حضانه « 3 » ديد با صد رابطه * كه بپروردم ورا بىواسطه
هامش
( 1 ) - دلال : ناز و كرشمه . ( 2 ) - فطام : سپرى شدن دورهء شيرخوارگى . ( 3 ) - حضانت : مراقبت ، نگهدارى .