زانكه آنجا جمله اشيا جانى است * معنى اندر معنى اندر معنى است
هست صورت سايه ، معنى آفتاب * نور بىسايه بود اندر خراب
چونكه آنجا خشت بر خشتى نماند * نور مه را سايهء زشتى نماند
كوه بهر دفع سايه مندكست * پاره گشتن بهر اين نور اندكست
بر برونِ كُه چو زد نور صمد * پاره شد تا در درونش هم زند
گرسنه چون بر كفش زد قرص نان * واشكافد از هوس چشم و دهان
صد هزاران پاره گشتن ارزد اين * از ميان چرخ برخيز ، اى زمين
اين زمين چون گاهوارهء طفلكان * بالغان را تنگ مىدارد مكان
بهر طفلان حق زمين را مهد خواند * در گواره شير بر طفلان فشاند
خانه تنگ آمد از اين گهوارهها * طفلكان را زود بالغ كن شها
مر بشر را خود مبا جامهء درست * چون رهيد از صبر در حين صدر جست
مر بشر را پنجه و ناخن مباد * كه نه دين انديشد آنگه نى سداد
آدمى اندر بلا كشته به است * نفس كافر نعمت است و گمره است
در تفسير آيه : « إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ »
« 1 »
حق به عزرائيل گفتا اى رقيب * بر كه رحم آمد تو را از هر كئيب
گفته بر جمله دلم سوزد به درد * ليك ترسم امر را اهمال كرد
تا بگويم كاشكى يزدان مرا * در عوض قربان كند بهر فنا
گفت بر كه بيشتر رحم آمدت ؟ * از كه دل پرسوز و بريانتر شدت ؟
گفت روزى كشتى بر موج تيز * من شكستم ز امر تا شد ريزريز
پس بگفتى قبض كن جان همه * جز زنى و طفلكى اندر رمه
هر دو بر يك تختهاى درماندند * تخته را آن موجها مىراندند
هامش
( 1 ) - سوره ابراهيم ، آيه 34 .