واى از اين پيران طفل نااديب * گشته از قوّت بلاى هر رقيب
چون سلاح و جهل جمع آيد به هم * گشت فرعون جهانسوز از ستم
شكر كن اى مرد درويش از قصور * كه ز فرعونى رهيدى وز كفور
شكر كن مظلومى و ظالم نهاى * ايمن از فرعونى و هر فتنهاى
اشكم تى ، لاف اللهى نزد * كآتشش را نيست از هيزم مدد
اشكم خالى بود زندان ديو * كش غم نان مانع است از مكر و ريو
اشكم پرلوت دان بازار ديو * تاجران ديو را در وى غريو
تاجران ساحر لاشىءفروش * عقلها را تيره كرده از خروش
چون بر يشم خاك را برمىتنند * خاك در چشم مميز مىكنند
چندلى را رنگ و عودى مىدهند * بر كلوخيمان حسودى مىدهند
پاك آنكه خاك را رنگى دهد * همچو كودكمان بر آن جنگى دهد
دامن پرخاك ، ما چون طفلكان * در نظرمان خاك همچون زرّ كان
طفل را با بالغان نبود مجال * طفل را حق كى نشاند با رجال ؟
ميوه گر كهنه شود ، تا هست خام * پخته نبود ، غوره گويندش به نام
گر شود صدساله آن خام ترش * طفل و غوره است او بر هر تيز هش
گرچه باشد مو و ريش او سفيد * هم در آن طفلى و خوف است و اميد
كه رسم ، يا نارسيده ماندهام ؟ * اى عجب با من كند كرم آن كرم ؟
با چنين ناقابلى و دوريى * بخشد اين غوره مرا انگوريى ؟
نيستم اميدوار از هيچ سو * وان كرم مىگويدم لا تيأسوا « 1 »
دايما خاقان ما كرده است طو * گوش ما را مىكشد لا تقنطوا « 2 »
گرچه ما زين نااميدى درگويم * چون صلا زد دستاندازان رويم
دست اندازيم چون اسبان سيس « 3 » * در دويدن سوى مرعاى انيس
گام اندازيم آنجا گام نى * جام پردازيم آنجا جام نى
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 87 از سوره يوسف .
( 2 ) - اشاره به آيه 53 سوره الزمر .
( 3 ) - سيس : اسب تند و تيز .