تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
واى از اين پيران طفل نااديب * گشته از قوّت بلاى هر رقيب چون سلاح و جهل جمع آيد به هم * گشت فرعون جهانسوز از ستم شكر كن اى مرد درويش از قصور * كه ز فرعونى رهيدى وز كفور شكر كن مظلومى و ظالم نه‌اى * ايمن از فرعونى و هر فتنه‌اى اشكم تى ، لاف اللهى نزد * كآتشش را نيست از هيزم مدد اشكم خالى بود زندان ديو * كش غم نان مانع است از مكر و ريو اشكم پرلوت دان بازار ديو * تاجران ديو را در وى غريو تاجران ساحر لاشىءفروش * عقل‌ها را تيره كرده از خروش چون بر يشم خاك را برمىتنند * خاك در چشم مميز مىكنند چندلى را رنگ و عودى مىدهند * بر كلوخيمان حسودى مىدهند پاك آنكه خاك را رنگى دهد * همچو كودكمان بر آن جنگى دهد دامن پرخاك ، ما چون طفلكان * در نظرمان خاك همچون زرّ كان طفل را با بالغان نبود مجال * طفل را حق كى نشاند با رجال ؟ ميوه گر كهنه شود ، تا هست خام * پخته نبود ، غوره گويندش به نام گر شود صدساله آن خام ترش * طفل و غوره است او بر هر تيز هش گرچه باشد مو و ريش او سفيد * هم در آن طفلى و خوف است و اميد كه رسم ، يا نارسيده مانده‌ام ؟ * اى عجب با من كند كرم آن كرم ؟ با چنين ناقابلى و دوريى * بخشد اين غوره مرا انگوريى ؟ نيستم اميدوار از هيچ سو * وان كرم مىگويدم لا تيأسوا « 1 » دايما خاقان ما كرده است طو * گوش ما را مىكشد لا تقنطوا « 2 » گرچه ما زين نااميدى درگويم * چون صلا زد دست‌اندازان رويم دست اندازيم چون اسبان سيس « 3 » * در دويدن سوى مرعاى انيس گام اندازيم آنجا گام نى * جام پردازيم آنجا جام نى
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 87 از سوره يوسف . ( 2 ) - اشاره به آيه 53 سوره الزمر . ( 3 ) - سيس : اسب تند و تيز .