تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
كوه را گفتار كى باشد ز خود ؟ * عكس غيرست آن صدا اى معتمد گفت تو ، زان‌سان كه عكس ديگرى است * جمله احوالت به غير عكس نيست خشم و ذوقت هر دو عكس ديگران * شادى قواده و خشم عوان « 1 » آن عوان را آن ضعيف آخر چه كرد * كه دهد او را به كينه زجر و درد تا به كى عكس خيال لامعه ؟ * جهد كن تا گردى صاحب واقعه تا كه گفتارت ز حال تو بود * سير تو با پرّوبال تو بود صيد گيرد تير هم با پر غير * لاجرم بىبهره است از لحم طير باز « 2 » ، صيد آرد به خود از كوهسار * لاجرم شاهش خوراند كبك و سار منطقى كز وحى نبود از هواست * همچو خاكى در هوا و در هباست گر نمايد خواجه را اين دم غلط * ز اول و النجم « 3 » برخوان چند خط تا كه ما ينطق محمّد از هوا * انّه الّا بوحى احتوى احمدا چون نيستت از وحى ياس * جسميان را ده تحرّى و قياس كز ضرورت هست مردارى حلال * كه تحرى نيست در كعبه وصال بىتحرى و اجتهادات هدى * هركه بدعت پيشه گيرد از هوا همچو عادش بر برد باد و كشد * نى سليمان است تا تختش كشد عاديان را باد ز استكبار بود * يار خود پنداشتند ، اغيار بود چون بگردانيد ناگه پوستين * خردشان بشكست آن بئس القرين باد را بشكن ، كه بس فتنه است باد * پيش از آن كت بشكند او همچو عاد چون دم مردان نپذرفتى ز مرد * وحى حق را هين پذيرا شو ز درد باد گويد پيكم از شاه بشر * گه خبر خير آورم ، گه شور و شر غير مأمور امير خود نيم * من چو تو غافل ز شاه خود كيم ؟ گر سليمان‌وار بودى حال تو * چون سليمان گشتمى حمّال تو ليك چون تو ياغيى من مستعار * مىكنم خدمت تو را روزى سه چار
هامش
( 1 ) - عوان : دشوار . ( 2 ) - باز : پرنده شكارى . ( 3 ) - اشاره به آيات 1 - 5 از سوره و النجم ش 53 .