هركه خواهد همنشينى با خدا * گو نشين اندر حضور اوليا
از حضور اوليا گر بگسلى * تو هلاكى ، زانكه جزوى نه كلى
هركه را ديو از كريمان وابرد * بىكسش يابد سرش را واخورد
خاك از همسايگى جان پاك * چون مشرف آمد و اقبالناك
پس تو هم الجار ثمّ الدار گو * گر دلى دارى ، برو دلدار جو
خاك او ، هم سيرت جان مىشود * سرمهء چشم عزيزان مىشود
اى بسا در گور خفته خاكوار * به ز صد احيا به نفع و انتشار
ديد خود مگذار از ديد خسان
ديد خود مگذار از ديد خسان * كه به مردارت كشند اين كركسان
چشم چون نرگس فروبندى كه چى ؟ * هين عصايم كش كه كورم ، اى اخى
وان عصاكش كه گزيدى ، در سفر * خود نبينى باشد از تو كورتر ؟
دست كورانه بحبل اللّه زن * جز به امر و نهى يزدانى متن
چيست حبل اللّه ؟ رها كردن هوا * كاين هوا شد صرصرى مر عاد را
خلق در زندان نشسته ، از هواست * مرغ را پرها ببسته ، از هواست
ماهى اندر تابه گرم ، از هواست * رفته از مستوريان شرم ، از هواست
خشم شحنه ، شعلهء نار از هواست * چارميخ و هيبتدار ، از هواست
شحنهء اجسام ديدى بر زمين ؟ * شحنهء احكام جان را هم ببين
روح را در غيب ، خود اشكنجههاست * ليك تا نجهى ، شكنجه در خفاست
چون رهيدى ، بينى اشكنجه و دمار * زانكه ضد از ضد گردد آشكار
آنكه در چه زاد و در آب سياه * او چه داند لطف حق و رنج شاه
چون رها كردى هوا از بيم حق * دررسد سغراق از تسنيم حق
لا تطرق فى هواك سل سبيل * من جناب اللّه نحو السلسبيل