لا تكن طوع الهوى مثل الحشيش * انّ ظل العرش اولى من عريش
چون شدى دور از حضور اوليا * در حقيقت گشتهاى دور از خدا
سايهء شاهان طلب ، هر دم شتاب * تا شوى زان سايه بهتر ز آفتاب
رو بخسب اندر پناه مقبلى * بو كه آزادت كند صاحبدلى
گر سفر دارى ، بدين نيّت برو * ور حضر باشد از اين غافل مشو
دربهدر مىگرد و مير و كو بكو * جستجو كن جستجو كن جستجو
تا توانى ز اوليا رو برمتاب * جهد كن و اللّه اعلم بالصواب
آن گداز عاشقان باشد نمو
آن گداز عاشقان باشد نمو * همچو مه اندر گدازش تازهرو
جمله رنجوران دوا دارند اميد * نالد اين رنجور ، كم افزون كنيد
اين سقام عشق ، جان صحّت است * رنجهااش حسرت هر راحت است
خوشتر از اين هم نديدم شربتى * زين مرض بهتر نباشد صحّتى
زين گنه بهتر نباشد طاعتى * سالها ، نسبت بدين دم ، ساعتى
اى تن اكنون دست خود از جان بشو * ور نمىشويى ، جز اين جانى بجو
با دو پا در عشق نتوان تاختن * با يكى سر عشق نتوان باختن
زين سبب هنگامهها شد كل هدر * هست اين هنگامه هر دم گرمتر
معدن گرمى است اندر لامكان * هفت دوزخ از شرارش يك دخان