تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
بارها خوردى تو نان بهر ذبول « 1 » * اين همان نان است ، چون نبوى ملول ؟ در تو جوعى مىرسد نو ز اعتلال * كه همىسوزد ازو تخم و ملال لذت از جوع است نه از نقل نو * با مجاعت از شكر به نان جو پس ز بىجوعى است ، وز تخمه تمام * آن ملالت ، نى ز تكرار كلام چون ز دكان و مكيس و قيل و قال * در فريب مردمت نايد ملال چون ز غيبت و اكل لحم مردمان * شصت سالت سيريى نامد از آن ؟ عشوه‌ها در صيد شله گفته تو * بىملولى بارها خوش گفته تو بار آخر گوييش سوزان و جست * گرم‌تر صد بار از بار نخست درد داروى كهن را نو كند * درد هر شاخ ملولى خو كند كيمياى نو كنندهء ، دردهاست * كو ملولى اين طرف كه درد خواست ؟ هين مزن تو از ملولى آه سرد * درد جو و درد جو و درد ، درد خادع دردند درمانهاى ژاژ « 2 » * رهزنند و زرستانان ، رسم باز تن چو شد بيمار دار و جوت كرد * ور قوى شد مر تو را طاغوت كرد چون ز ره دان اين تن پرحيف را * نى شتا را شايد و نى صيف را يار بد نيكوست بهر صبر را * كه گشايد صبر كردن صدر را هركه را بينى يك جامه درست * وانگه او آن را بصبر و كسب جست هركه را بينى برهنه بينوا * هست بر بىصبرى او آن گوا هركه مستوحش بود ، پرغصه جان * كرده باشد با دغائى اقتران صبر اگر كردى و الف باوفا * از فراق او نخوردى آن قفا خوى با حق ساختى ، چون انگبين * با لبن ، كه لا احبّ الآفلين لاجرم تنها نماندى همچنان * كآتشى ماند به راه از كاروان چون ز بىصبرى قرين غير شد * در فراقش پرغم و بىخير شد صحبتت چون هست زرّ ده دهى * پيش خاين چون امانت مىدهى خوى با او كن كه خو را آفريد * خويهاى انبيا را پروريد
هامش
( 1 ) - ذبول : پژمردگى ، لاغرى . ( 2 ) - ژاژ : خار و گياهى بىمزه و پرتيغ .