تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
آب مبدل شد در اين جو چند بار * عكس ماه و عكس اختر برقرار پس بنااش نيست بر آب روان * بلكه بر اقطار عرض آسمان اين صفتها چون نجوم معنوى است * دان كه بر چرخ معانى مستوى است خوبرويان آينه خوبى او * عشق ايشان عكس مطلوبى او هم به اصل خود رود اين خد و خال * دايما بر آب كى ماند خيال ؟ جمله تصويرات عكس آب جوست * چون بمالى چشم خود اين جمله اوست باز عقلش گفت بگذار اين حول * خل دوشاب است و دوشاب است خل « 1 » خواجه را چون غير گفتى از قصور * شرم دار اى احول از شاه غيور خواجه را كو در گذشته است از اثير * جنس اين موشان تاريكى مگير چون مبدّل گشته‌اند ابدال حق * نيستند از خلق ، برگردان ورق قبلهء وحدانيت دو چون بود * خاك مسجود ملايك چون شود طالب است و غالب است آن كردگار * تا ز هستىها برآرد او دمار دو مگو و دو مخوان و دو مدان * بنده را در خواجهء خود محو دان

در بيان حديث رسول ( ص ) : « الشك ريبة و الصدق طمأنينة » .

دل بيارامد به گفتار صواب * آن‌چنان‌كه تشنه آرامد به آب جز دل محجوب كو را علّتى است * از لبيبش تا غبى تمييز نيست ورنه آن پيغام كز موضع بود * برزند بر مه ، شكافيده شود مه شكافد ، وان دل محجوب نى * زان كه مردود است ، او محبوب نى هريكى ز اجزاى عالم يك‌به‌يك * بر غبى بند است و بر استاد فك بر يكى قند است و بر ديگر چو زهر * بر يكى لطف است و بر ديگر چو قهر بارها گفتيم اين را ، اى حسن * مىنگردم از بيانش سير من
هامش
( 1 ) - خل : سركه .