آب مبدل شد در اين جو چند بار * عكس ماه و عكس اختر برقرار
پس بنااش نيست بر آب روان * بلكه بر اقطار عرض آسمان
اين صفتها چون نجوم معنوى است * دان كه بر چرخ معانى مستوى است
خوبرويان آينه خوبى او * عشق ايشان عكس مطلوبى او
هم به اصل خود رود اين خد و خال * دايما بر آب كى ماند خيال ؟
جمله تصويرات عكس آب جوست * چون بمالى چشم خود اين جمله اوست
باز عقلش گفت بگذار اين حول * خل دوشاب است و دوشاب است خل « 1 »
خواجه را چون غير گفتى از قصور * شرم دار اى احول از شاه غيور
خواجه را كو در گذشته است از اثير * جنس اين موشان تاريكى مگير
چون مبدّل گشتهاند ابدال حق * نيستند از خلق ، برگردان ورق
قبلهء وحدانيت دو چون بود * خاك مسجود ملايك چون شود
طالب است و غالب است آن كردگار * تا ز هستىها برآرد او دمار
دو مگو و دو مخوان و دو مدان * بنده را در خواجهء خود محو دان
در بيان حديث رسول ( ص ) : « الشك ريبة و الصدق طمأنينة » .
دل بيارامد به گفتار صواب * آنچنانكه تشنه آرامد به آب
جز دل محجوب كو را علّتى است * از لبيبش تا غبى تمييز نيست
ورنه آن پيغام كز موضع بود * برزند بر مه ، شكافيده شود
مه شكافد ، وان دل محجوب نى * زان كه مردود است ، او محبوب نى
هريكى ز اجزاى عالم يكبهيك * بر غبى بند است و بر استاد فك
بر يكى قند است و بر ديگر چو زهر * بر يكى لطف است و بر ديگر چو قهر
بارها گفتيم اين را ، اى حسن * مىنگردم از بيانش سير من
هامش
( 1 ) - خل : سركه .