تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
در هنر من از كسى كم نيستم * تا به خدمت پيش دشمن بيستم من ز آتش زاده‌ام ، او از وحل « 1 » * پيش آتش مر وحل را چه محل ؟ او كجا بود اندر آن دورى كه من * صدر عالم بودم و فخر زمن ؟ شعله مىزاد آتش جان سفيه * كآتشى بود الولد سرّ ابيه نى غلط گفتم كه بد قهر خدا * علّتى را پيش آوردن چرا ؟ سرّ آب چبود ؟ اب ما صنع اوست * صنع مغز است و ابِ صورت چو پوست ليك آدم چارق و آن پوستين * پيش مىآورد كه هستم ز طين چون اياز آن چارقش مورود بود * لاجرم آن عاقبت محمود « 2 » بود هست مطلق كارساز نيستى است * كارگاه هست كن جز نيست چيست ؟ برنوشته هيچ بنويسد كسى ؟ * يا نهاله كارد اندر مغرسى « 3 » ؟ كاغذى جويد كه او به نوشته نيست * تخم كارد موضعى كه كشته نيست تو برادر موضع ناكشته باش * كاغذ اسفيد نابنوشته باش تا مشرف گردى از نون و القلم * تا بكارد در تو تخم آن ذو الكرم خود از اين پالوده ناليسيده گير * مطبخى كه ديده‌اى ناديده گير زانكه زين پالوده مستىها بود * پوستين و چارق از يادت رود چون درآيد نزع و مرگ آهى كنى * ذكر دلق و چارق آنگاهى كنى تا نمانى غرق موج و زشتيى * كه نباشد از پناهت پشتيى ياد نارى از سفينهء راستين * ننگرى در چارق و در پوستين چون‌كه درمانى به غرقاب بلا * پس ظلمنا « 4 » ورد سازى در ولا ديو گويد بنگريد اين خام را * سر بريد اين مرغ بىهنگام را دور اين خصلت ز فرهنگ اياز * كه پديد آيد نمازش بىنياز او خروس آسمان بوده ز پيش * نعره‌هاى او همه در وقت خويش
هامش
( 1 ) - وحل : گل و لاى ، مذبله . ( 2 ) - اشاره به آيه :« عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً »سوره : الاسراء ، آيه 79 . ( 3 ) - مغرس : جاى كاشتن درخت . ( 4 ) - اشاره به آيه :« رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا . . . »سوره : الأعراف ، آيه 23 .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 263 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى