تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
ور بد او دى پاك و باتقوا و دين * چون شود بيدار يابد در يمين « 1 » هست ما را خواب و بيدارى ما * بر نشان مرگ و محشر دو گوا « 2 » حشر اصغر حشر اكبر را نمود * مرگ اصغر مرگ اكبر را زدود ليك اين نامه خيال است و نهان * وان شود بر حشر اكبر بس عيان اين خيال اينجا نهان ، پيدا اثر * زين خيال آنجا بروياند صور هر خيالى كو كند در دل وطن * روز محشر صورتى خواهد شدن مخلصم زين هر دو محشر قصّه‌اى است * مؤمنان را در بيانش حصّه‌اى است چون برآيد آفتاب رستخيز * برجهند از خاك ، زشت و خوب نيز سوى ديوان قضا پويان شوند * نقد نيك و بد به كوره مىروند نقد نيكو شادمان و نازناز * نقد قلب اندر زحير و در گداز لحظه‌لحظه امتحان‌ها مىرسد * سر دلها مىنمايد در جسد چون ز قنديل آب و روغن گشته فاش * يا چو خاكى كه برويد سرّهاش از پياز و زعفران و كوكنار * سرّ دى پيدا كند دست بهار آن يكى سرسبز نحن المتّقون * وان دگر همچون بنفشه سرنگون چشمها بيرون جهيده از خطر * گشته ده چشمه ز بيم مستقر بازمانده ديدها در انتظار * تا كه نايد نامه از سوى يسار نامه‌اى آيد به دست بنده‌اى * سر سيه ، وز جرم و فسق آكنده‌اى اندر او يك خير و يك توفيق نى * جز كه آزار دل صدّيق نى پر ز سر تا پاى ، زشتى و گناه * تسخر و خنبك « 3 » زدن بر اهل راه آن دغل‌كارى و دزدىهاى او * وان چو فرعونان انا و انّاى او چون بخواند نامهء خود آن ثقيل * داند او كه سوى زندان شد رحيل پس روان گردد به زندان سعير * كه نباشد خار را از آتش گريز چون موكّل آن ملايك پيش و پس * بوده پنهان ، گشته پيدا چون عسس « 4 »
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : وقت بيدارى برد درّ ثمين . ( 2 ) - دو گوا : دو گواه و شاهد . ( 3 ) - خنبك : تنبك . ( 4 ) - عسس : نگهبان .