ور بد او دى پاك و باتقوا و دين * چون شود بيدار يابد در يمين « 1 »
هست ما را خواب و بيدارى ما * بر نشان مرگ و محشر دو گوا « 2 »
حشر اصغر حشر اكبر را نمود * مرگ اصغر مرگ اكبر را زدود
ليك اين نامه خيال است و نهان * وان شود بر حشر اكبر بس عيان
اين خيال اينجا نهان ، پيدا اثر * زين خيال آنجا بروياند صور
هر خيالى كو كند در دل وطن * روز محشر صورتى خواهد شدن
مخلصم زين هر دو محشر قصّهاى است * مؤمنان را در بيانش حصّهاى است
چون برآيد آفتاب رستخيز * برجهند از خاك ، زشت و خوب نيز
سوى ديوان قضا پويان شوند * نقد نيك و بد به كوره مىروند
نقد نيكو شادمان و نازناز * نقد قلب اندر زحير و در گداز
لحظهلحظه امتحانها مىرسد * سر دلها مىنمايد در جسد
چون ز قنديل آب و روغن گشته فاش * يا چو خاكى كه برويد سرّهاش
از پياز و زعفران و كوكنار * سرّ دى پيدا كند دست بهار
آن يكى سرسبز نحن المتّقون * وان دگر همچون بنفشه سرنگون
چشمها بيرون جهيده از خطر * گشته ده چشمه ز بيم مستقر
بازمانده ديدها در انتظار * تا كه نايد نامه از سوى يسار
نامهاى آيد به دست بندهاى * سر سيه ، وز جرم و فسق آكندهاى
اندر او يك خير و يك توفيق نى * جز كه آزار دل صدّيق نى
پر ز سر تا پاى ، زشتى و گناه * تسخر و خنبك « 3 » زدن بر اهل راه
آن دغلكارى و دزدىهاى او * وان چو فرعونان انا و انّاى او
چون بخواند نامهء خود آن ثقيل * داند او كه سوى زندان شد رحيل
پس روان گردد به زندان سعير * كه نباشد خار را از آتش گريز
چون موكّل آن ملايك پيش و پس * بوده پنهان ، گشته پيدا چون عسس « 4 »
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : وقت بيدارى برد درّ ثمين .
( 2 ) - دو گوا : دو گواه و شاهد .
( 3 ) - خنبك : تنبك .
( 4 ) - عسس : نگهبان .