مىبرندش ، مىسپوزندش به نيش * كه برو اى سگ به كهدانهاى خويش
مىكشد پا بر سر هر راه او * تا بود كه برجهد زان چاه او
منتظر مىايستد ، تن مىزند * در اميدى روى واپس مىكند
اشك مىبارد چو باران خزان * خشك اميدى ، چه دارد او جز آن ؟
هر زمانى روى واپس مىكند * رو به درگاه مقدس مىكند
پس ز حق امر آيد از اقليم نور * كه بگوييدش كه اى بطّال مور « 1 »
انتظار چيستى ؟ اى كان شر ؟ * رو چه واپس مىكنى ؟ اى خيرهسر
نامهات آن است كت آمد به دست * اى خداآزار و اى شيطانپرست
بيهده چه مول « 2 » مولى مىزنى ؟ * در چنين چه كو اميد روشنى ؟
نى تو را از روى ظاهر طاعتى * نى تو را در سرّ و باطن نيّتى
نى تو را در شب مناجات و قيام * نى تو را در روز پرهيز و صيام
نى تو را حفظ زبان ز آزار كس * نى نظر كردن به عبرت پيش و پس
پيش چبود ياد مرگ و نزع خويش * پس چه باشد مردن ياران ز پيش ؟
نى تو را بر ظلم توبه نى خروش * اى دغا گندمنماى جوفروش
چون جزا سايه است ، اى قد تو خم * سايهء تو كج فتد در پيش هم
زين قبيل آيد خطابات درشت * كه شود كه را از آن هم گوژپشت
بنده گويد آنچه فرمودى بيان * صد چنانم ، صد چنانم ، صد چنان
خود تو پوشيدى بترها را به حلم * ورنه مىدانى فضيحتها به علم
ليك بيرون از جهاد و فعل خويش * از وراى خير و شر و كفر و كيش
وز نياز عاجزانه خويشتن * وز خيال و وهم من يا صد چو من
بودم اميدى به محض لطف تو * از براى راست باشى اى عفوّ
بخشش محضى ز داد بىعوض * بودم اميد اى كريم بىغرض
رو سپس كردم بدان محض كرم * سوى فعل خويشتن مىننگرم
سوى آن اميد كردم روى خويش * كه وجودم دادهاى از پيشپيش
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : عور .
( 2 ) - مول : بر وزن غول ، درنگ كردن .