تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
مىبرندش ، مىسپوزندش به نيش * كه برو اى سگ به كهدانهاى خويش مىكشد پا بر سر هر راه او * تا بود كه برجهد زان چاه او منتظر مىايستد ، تن مىزند * در اميدى روى واپس مىكند اشك مىبارد چو باران خزان * خشك اميدى ، چه دارد او جز آن ؟ هر زمانى روى واپس مىكند * رو به درگاه مقدس مىكند پس ز حق امر آيد از اقليم نور * كه بگوييدش كه اى بطّال مور « 1 » انتظار چيستى ؟ اى كان شر ؟ * رو چه واپس مىكنى ؟ اى خيره‌سر نامه‌ات آن است كت آمد به دست * اى خداآزار و اى شيطان‌پرست بيهده چه مول « 2 » مولى مىزنى ؟ * در چنين چه كو اميد روشنى ؟ نى تو را از روى ظاهر طاعتى * نى تو را در سرّ و باطن نيّتى نى تو را در شب مناجات و قيام * نى تو را در روز پرهيز و صيام نى تو را حفظ زبان ز آزار كس * نى نظر كردن به عبرت پيش و پس پيش چبود ياد مرگ و نزع خويش * پس چه باشد مردن ياران ز پيش ؟ نى تو را بر ظلم توبه نى خروش * اى دغا گندم‌نماى جوفروش چون جزا سايه است ، اى قد تو خم * سايهء تو كج فتد در پيش هم زين قبيل آيد خطابات درشت * كه شود كه را از آن هم گوژپشت بنده گويد آنچه فرمودى بيان * صد چنانم ، صد چنانم ، صد چنان خود تو پوشيدى بترها را به حلم * ورنه مىدانى فضيحت‌ها به علم ليك بيرون از جهاد و فعل خويش * از وراى خير و شر و كفر و كيش وز نياز عاجزانه خويشتن * وز خيال و وهم من يا صد چو من بودم اميدى به محض لطف تو * از براى راست باشى اى عفوّ بخشش محضى ز داد بىعوض * بودم اميد اى كريم بىغرض رو سپس كردم بدان محض كرم * سوى فعل خويشتن مىننگرم سوى آن اميد كردم روى خويش * كه وجودم داده‌اى از پيش‌پيش
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : عور . ( 2 ) - مول : بر وزن غول ، درنگ كردن .