اين گروه مجرمان هم اى مجيد * جملهء سرهاشان به ديوارى رسيد
بر خطا و جرم خود واقف شدند * گرچه مات كعبتين شه بدند
رو به تو كردند اكنون اهكنان * اى كه لطفت مجرمان را رهكنان
راه ده آلودگان را العجل * در فرات عفو و عين « 1 » مغتسل
تا كه غسل آرند زان جرم دراز * در صف پاكان روند اندر نماز
اندر آن صفهاى ز اندازه برون * غرقگان نور نحن الصافّون « 2 »
چون سخن در وصف اين حالت رسيد * هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد
گر حجابستت برون رو ، ز احتجاب * تا ببينى پادشاهىّ عجاب
عفو كن از مست خود اى عفومند
گرچه بشكستند جامت قوم مست * آنكه مست از تو بود عذريش هست
مستى ايشان به اقبال و به مال * نى ، ز باده تست اى شيرن فعال
اى شهنشه ، مست تخصيص تواند * عفو كن از مست خود ، اى عفومند
لذّت تخصيص تو وقت خطاب * آن كند كه نايد از صد خم شراب
چونكه مستم كردهاى حدّم مزن * شرع مستان را نبيند حد زدن
كوهها چون ذرّهها سرمست تو * نقطه و پرگار و خط در دست تو
فتنه ، كه لرزند ازو ، لرزان توست * هر گرانقيمت گهر ، ارزان توست
رغبت ما از تقاضاى تو است * جذبهء حق است هم چاره ز دست
از تقاضاى تو مىخارد سرم * اى به مرده من به پيش آن كرم
پيش آب زندگانى كس نمرد * پيش آبت آب حيوان است درد
مرگآشامان ز عشقت زندهاند * دل ز جان و آب جان بركندهاند
آب عشق تو چو ما را دست داد * آب حيوان شد به پيش ما كساد
هامش
( 1 ) - عين : چشمه .
( 2 ) - اشاره به آيه 165 ، از سوره الصافات .