تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
اين گروه مجرمان هم اى مجيد * جملهء سرهاشان به ديوارى رسيد بر خطا و جرم خود واقف شدند * گرچه مات كعبتين شه بدند رو به تو كردند اكنون اه‌كنان * اى كه لطفت مجرمان را ره‌كنان راه ده آلودگان را العجل * در فرات عفو و عين « 1 » مغتسل تا كه غسل آرند زان جرم دراز * در صف پاكان روند اندر نماز اندر آن صفهاى ز اندازه برون * غرقگان نور نحن الصافّون « 2 » چون سخن در وصف اين حالت رسيد * هم قلم بشكست و هم كاغذ دريد گر حجابستت برون رو ، ز احتجاب * تا ببينى پادشاهىّ عجاب

عفو كن از مست خود اى عفومند

گرچه بشكستند جامت قوم مست * آنكه مست از تو بود عذريش هست مستى ايشان به اقبال و به مال * نى ، ز باده تست اى شيرن فعال اى شهنشه ، مست تخصيص تواند * عفو كن از مست خود ، اى عفومند لذّت تخصيص تو وقت خطاب * آن كند كه نايد از صد خم شراب چون‌كه مستم كرده‌اى حدّم مزن * شرع مستان را نبيند حد زدن كوه‌ها چون ذرّه‌ها سرمست تو * نقطه و پرگار و خط در دست تو فتنه ، كه لرزند ازو ، لرزان توست * هر گران‌قيمت گهر ، ارزان توست رغبت ما از تقاضاى تو است * جذبهء حق است هم چاره ز دست از تقاضاى تو مىخارد سرم * اى به مرده من به پيش آن كرم پيش آب زندگانى كس نمرد * پيش آبت آب حيوان است درد مرگ‌آشامان ز عشقت زنده‌اند * دل ز جان و آب جان بركنده‌اند آب عشق تو چو ما را دست داد * آب حيوان شد به پيش ما كساد
هامش
( 1 ) - عين : چشمه . ( 2 ) - اشاره به آيه 165 ، از سوره الصافات .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 258 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى