تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
دم‌به‌دم از آسمان مىآيدت * آب و آتش رزق مىافزايدت گر تو را آنجا برد نبود عجب * منگر اندر عجز و بنگر در طلب كاين طلب در تو گروگان خداست * زانكه هر طالب به مطلوبى سزاست جهد كن تا اين طلب افزون شود * تا دلت زين چاه تن بيرون شود خلق گويد مرد مسكين از فلان * تو بگويى زنده‌ام اى غافلان گر تن من همچون تنها خفته است * هشت جنّت بر دلم بشكفته است جان كه خفته در گل و نسرين بود * چه غم است از تن كه در سرگين بود ؟ جان خفته چه خبر دارد ز تن * كه به گلشن خفته يا در گولخن ؟ مىزند جان در جهان آبگون * نعرهء يا ليت قومى يعلمون « 1 » گر نخواهد زيست جان بىاين بدن * پس فلك ايوان كه خواهد بدن ؟ گر نخواهد بىبدن جان تو زيست * فى السماء رزقكم روزىّ كيست ؟ « 2 »

آن طعام الله قوت خوشگوار

وارهى زين روزى ريزه كثيف * در فتى در لوت و در قوت شريف گر هزاران رطل قوتش مىخورى * مىروى پاك و سبك همچون پرى كه نه حبس باد و قولنجت كند * چارميخ معده آهنجت « 3 » كند گر خورى كم ، گرسنه مانى چو زاغ * ور خورى پر گيرد ، آروغت دماغ كم‌خورى ، خوى بد و خشكى و ذق * پرخورى شد تخمه را تن مستحق آن طعام اللّه قوت خوشگوار * بر چنان دريا چو كشتى شو سوار باش در روزه شكيبا و مصر * دم‌به‌دم قوت خدا را منتظر
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه :« قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي »سوره يس آيه 26 . ( 2 ) - اشاره به آيه :« وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ »سوره الذاريات آيهء 22 . ( 3 ) - آهنجت : آهنج بر وزن نارنج اسم فاعل از كشيدن باشد ، يعنى كشنده و به معنى امر به كشيدن و به معنى تير انداختن نيز آمده است .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 255 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى