دمبهدم از آسمان مىآيدت * آب و آتش رزق مىافزايدت
گر تو را آنجا برد نبود عجب * منگر اندر عجز و بنگر در طلب
كاين طلب در تو گروگان خداست * زانكه هر طالب به مطلوبى سزاست
جهد كن تا اين طلب افزون شود * تا دلت زين چاه تن بيرون شود
خلق گويد مرد مسكين از فلان * تو بگويى زندهام اى غافلان
گر تن من همچون تنها خفته است * هشت جنّت بر دلم بشكفته است
جان كه خفته در گل و نسرين بود * چه غم است از تن كه در سرگين بود ؟
جان خفته چه خبر دارد ز تن * كه به گلشن خفته يا در گولخن ؟
مىزند جان در جهان آبگون * نعرهء يا ليت قومى يعلمون « 1 »
گر نخواهد زيست جان بىاين بدن * پس فلك ايوان كه خواهد بدن ؟
گر نخواهد بىبدن جان تو زيست * فى السماء رزقكم روزىّ كيست ؟ « 2 »
آن طعام الله قوت خوشگوار
وارهى زين روزى ريزه كثيف * در فتى در لوت و در قوت شريف
گر هزاران رطل قوتش مىخورى * مىروى پاك و سبك همچون پرى
كه نه حبس باد و قولنجت كند * چارميخ معده آهنجت « 3 » كند
گر خورى كم ، گرسنه مانى چو زاغ * ور خورى پر گيرد ، آروغت دماغ
كمخورى ، خوى بد و خشكى و ذق * پرخورى شد تخمه را تن مستحق
آن طعام اللّه قوت خوشگوار * بر چنان دريا چو كشتى شو سوار
باش در روزه شكيبا و مصر * دمبهدم قوت خدا را منتظر
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه :« قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ بِما غَفَرَ لِي رَبِّي »سوره يس آيه 26 .
( 2 ) - اشاره به آيه :« وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ »سوره الذاريات آيهء 22 .
( 3 ) - آهنجت : آهنج بر وزن نارنج اسم فاعل از كشيدن باشد ، يعنى كشنده و به معنى امر به كشيدن و به معنى تير انداختن نيز آمده است .