تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
كان خداى خوب كار بردبار * هديه‌ها را مىدهد در انتظار انتظار نان ندارد مرد سير * كه سبك آيد وظيفه ، يا كه دير بينوا هر دم همىگويد كه كو ؟ * در مجاعت منتظر ، در جست‌وجو اى پدر الانتظار الانتظار * از براى خوان بالا ، مردوار هر گرسنه عاقبت قوتى بيافت * آفتاب دولتى بر وى بتافت ضيف با همت چو زاشى « 1 » كم خورد * صاحب خوان آش ديگر آورد جز كه صاحب خوان درويش لئيم * ظن بد كم بر به رزّاق كريم سر برآور همچو كوهى اى سند * تا نخستين نور خور بر تو زند كان سر كوه بلند مستقر * هست خورشيد سحر را منتظر

حكايت

آن يكى مىگفت خوش بودى جهان * گر نبودى پاى مرگ اندر ميان آن يكى گفت ار نبودى مرگ هيچ * كه نيرزيدى جهان پيچ‌پيچ خرمنى بودى به دشت افراشته * مهمل و ناكوفته بگذاشته عقل كاذب نيست جز معكوس بين * زندگى را مرگ بيند آن غبين « 2 » اى خدا بنماى تو هر چيز را * آن‌چنان كه هست در خدعه سرا
هامش
( 1 ) - زاشى : آشى ، خورشى . ( 2 ) - غبين : سست‌خرد ، ضعيف‌رأى .