كان خداى خوب كار بردبار * هديهها را مىدهد در انتظار
انتظار نان ندارد مرد سير * كه سبك آيد وظيفه ، يا كه دير
بينوا هر دم همىگويد كه كو ؟ * در مجاعت منتظر ، در جستوجو
اى پدر الانتظار الانتظار * از براى خوان بالا ، مردوار
هر گرسنه عاقبت قوتى بيافت * آفتاب دولتى بر وى بتافت
ضيف با همت چو زاشى « 1 » كم خورد * صاحب خوان آش ديگر آورد
جز كه صاحب خوان درويش لئيم * ظن بد كم بر به رزّاق كريم
سر برآور همچو كوهى اى سند * تا نخستين نور خور بر تو زند
كان سر كوه بلند مستقر * هست خورشيد سحر را منتظر
حكايت
آن يكى مىگفت خوش بودى جهان * گر نبودى پاى مرگ اندر ميان
آن يكى گفت ار نبودى مرگ هيچ * كه نيرزيدى جهان پيچپيچ
خرمنى بودى به دشت افراشته * مهمل و ناكوفته بگذاشته
عقل كاذب نيست جز معكوس بين * زندگى را مرگ بيند آن غبين « 2 »
اى خدا بنماى تو هر چيز را * آنچنان كه هست در خدعه سرا
هامش
( 1 ) - زاشى : آشى ، خورشى .
( 2 ) - غبين : سستخرد ، ضعيفرأى .