تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
تو فرشتهء رحمتى ، رحمت نما * حامل عرش و قبلهء دادها عرش معدنگاه داد و معدلت * چارجو در زير او بر مغفرت من از اين تقليب بويى مىبرم * بدگمانى مىدود اندر سرم اى شفا و رحمت اصحاب درد * تو همان كن ، كان دو نيكوكار كرد زود اسرافيل بازآمد به شاه * گفت عذر و ماجرا نزد إله كز برون فرمان بدادى كه بگير * عكس آن الهام دادى كه مگير امر كردى در گرفتن ، سوى گوش * نهى كردى از قساوت ، سوى هوش سبق رحمت گشت غالب بر غضب * اى بديع افعال نيكوكار يا رب گفت يزدان زود عزرائيل را * كه ببين آن خاك پرتخييل را آن ضعيف زال ظالم را بياب * مشت خاكى زو بياور هين شتاب رفت عزرائيل سرهنگ قضا * سوى كرهء خاك بهر اقتضا خاك ، بر قانون ، نفير آغاز كرد * داد سوگندش ، بسى سوگند خورد كى غلام خاص و اى حمال عرش * اى مطاع الأمر اندر عرش و فرش رو ، به حق رحمت رحمان فرد * رو به حق آنكه با تو لطف كرد حق شاهى كه جز او معبود نيست * پيش او زارى كس مردود نيست گفت نتوانم بدين افسون كه من * سر بتابم ز آمر سرّ و علن گفت آخر امر فرمود او به حلم * هر دو امرند ، آن بگير از راه علم گفت آن تأويل باشد يا قياس * در صريح امر ، كم جو التباس فكر خود را گر كنى تأويل ، به * كه كنى تأويل اين نامشتبه دل همىسوزد مرا بر لابه‌ات * سينه‌ام پرخون شد از شورابه‌ات نيستم بىرحم ، بل زان هر سه پاك * رحم بيش استم ز درد دردناك گر طپانچه مىزنم من بر يتيم * ور دهد حلوا به دستش آن حليم اين طپانچه خوش‌تر از حلواى او * ور شود غره به حلوا ، واى او بر نفير تو جگر مىسوزدم * ليك حق لطفى همىآموزدم لطف مخفى در ميان قهرها * در حدث پنهان ، عقيق بىبهاست
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 252 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى