اين طلب مفتاح مطلوبات توست * اين سپاه و نصرت و رايات توست
اين طلب همچون مبشر در صياح * مىزند نعره كه : مىآيد صباح
گرچه آلت نيستت تو مىطلب * نيست آلت حاجت ، اندر راه رب
هركه را بينى طلبكار اى پسر * يار او شو پيش او انداز سر
كز جوار طالبان طالب شوى * وز ظلال غالبان غالب شوى
گر يكى مورى سليمانى بجست * منگر اندر جستن او سست سست
هرچه دارى تو ، ز مال و پيشهاى * نى طلب بود اول و انديشهاى
هركه چيزى جست بىشك يافت او * چون بجد اندر طلب بشتافت او
چون نهادى در طلب پا اى پسر * يافتى و شد ميسّر بىخطر
هين مباش اى خواجه يك دم بىطلب * تا بيابى هرچه خواهى اى عجب
عاقبت جوينده يابنده بود * چونكه در خدمت شتابنده بود
در طلب چالاك شو زين فتح باب * مىطلب و اللّه اعلم بالصواب
در بيان حديث رسول : « اعملوا فكلّ ميسّر لما خلق له » « 1 »
بود درويشى به كهسارى مقيم * خلوت او را بود هم خواب و نديم
چون ز خالق مىرسيد او را شمول * بود از انفاس مرد و زن ملول
همچنانكه سهل شد ما را حضر * سهل شد هم قوم ديگر را سفر
آنچنانكه ، عاشقى بر سرورى * عاشق است ، آن خواجه بر آهنگرى
هركسى را بهر كارى ساختند * ميل آن در خاطرش انداختند
دست و پا بىميل جنبان كى شود * خار و خس بىباد و آبى كى رود ؟
گر ببينى ميل خود سوى سما * پرّ دولت برگشا همچون هما
ور ببينى ميل خود سوى زمين * نوحه مىكن ، هيچ منشين از انين « 2 »
هامش
( 1 ) - تو را سوى ما آورد .
( 2 ) - انين : ناله .