تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
گفت : من كى پند تو بشنوده‌ام ؟ * كه طمع كردى كه من زين دوده‌ام چند از اين‌ها گفته‌اى با هركسى * تا جواب سرد بشنيدى بسى اين دم سرد تو در گوشم نرفت * خاصه اكنون كه شدم دانا و زفت گفت بابا : چه زيان دارد اگر * بشنوى يك بار تو پند پدر ؟ همچنين مىگفت او پند لطيف * همچنان مىگفت او دفع عنيف نى پدر از نصح كنعان سير شد * نى دمى در گوش آن ادبير « 1 » شد اندر اين گفتن بدند و موج تيز * بر سر كنعان زد و شد ريزريز نوح گفت : اى پادشاه بردبار * مر مرا خر مرد وسيلت بردبار وعده كردى مر مرا تو بارها * كه بيابد اهلت از طوفان رها دل نهادم بر اميدت من سليم * پس چرا بربود سيل از من گليم ؟ گفت : او از اهل و خويشانت نبود * خود نديدى تو سفيدى او كبود ؟ چون‌كه دندان تو كرمش درفتاد * نيست دندان ، بركنش اى اوستاد تا كه باقى تن نگردد زار از او * گرچه بود آن تو شو بيزار از او گفت بىزارم ز غير ذات تو * غير نبود آنكه او شد مات تو تو همىدانى كه چونم با تو من * بيست چندانم كه با باران چمن زنده از تو ، شاد از تو عايلى * مغتذى بىواسطه و بىحايلى متّصل نى ، منفصل نى ، اى كمال * بلكه بىچون و چگونه ز اعتلال ماهيانيم و تو درياى حيات * زنده‌ايم از لطفت اى نيكوصفات تو نگنجى در كنار فكرتى * نى به معلولى قرين چون علّتى پيش از اين طوفان و بعد اين مرا * تو مخاطب بوده در ماجرا با تو مىگفتم ، نه با ايشان ، سخن * اى سخن‌بخش نو و آن كهن نى كه عاشق روز و شب گويد سخن * گاه با اطلال و گاهى با دمن روى در اطلال كرده ، ظاهرا * او كه را مىگويد آن مدحت ؟ كرا ؟ شكر ، طوفان را كنون بگماشتى * واسطه اطلال را برداشتى
هامش
( 1 ) - ادبير : ( ممال ادبار ) بدبختى ، نكبت ، بدبخت .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 239 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى