گفت : من كى پند تو بشنودهام ؟ * كه طمع كردى كه من زين دودهام
چند از اينها گفتهاى با هركسى * تا جواب سرد بشنيدى بسى
اين دم سرد تو در گوشم نرفت * خاصه اكنون كه شدم دانا و زفت
گفت بابا : چه زيان دارد اگر * بشنوى يك بار تو پند پدر ؟
همچنين مىگفت او پند لطيف * همچنان مىگفت او دفع عنيف
نى پدر از نصح كنعان سير شد * نى دمى در گوش آن ادبير « 1 » شد
اندر اين گفتن بدند و موج تيز * بر سر كنعان زد و شد ريزريز
نوح گفت : اى پادشاه بردبار * مر مرا خر مرد وسيلت بردبار
وعده كردى مر مرا تو بارها * كه بيابد اهلت از طوفان رها
دل نهادم بر اميدت من سليم * پس چرا بربود سيل از من گليم ؟
گفت : او از اهل و خويشانت نبود * خود نديدى تو سفيدى او كبود ؟
چونكه دندان تو كرمش درفتاد * نيست دندان ، بركنش اى اوستاد
تا كه باقى تن نگردد زار از او * گرچه بود آن تو شو بيزار از او
گفت بىزارم ز غير ذات تو * غير نبود آنكه او شد مات تو
تو همىدانى كه چونم با تو من * بيست چندانم كه با باران چمن
زنده از تو ، شاد از تو عايلى * مغتذى بىواسطه و بىحايلى
متّصل نى ، منفصل نى ، اى كمال * بلكه بىچون و چگونه ز اعتلال
ماهيانيم و تو درياى حيات * زندهايم از لطفت اى نيكوصفات
تو نگنجى در كنار فكرتى * نى به معلولى قرين چون علّتى
پيش از اين طوفان و بعد اين مرا * تو مخاطب بوده در ماجرا
با تو مىگفتم ، نه با ايشان ، سخن * اى سخنبخش نو و آن كهن
نى كه عاشق روز و شب گويد سخن * گاه با اطلال و گاهى با دمن
روى در اطلال كرده ، ظاهرا * او كه را مىگويد آن مدحت ؟ كرا ؟
شكر ، طوفان را كنون بگماشتى * واسطه اطلال را برداشتى
هامش
( 1 ) - ادبير : ( ممال ادبار ) بدبختى ، نكبت ، بدبخت .