سختگيرى و تعصّب خامى است * تا جنينى ، كار خونآشامى است
چيز ديگر ماند ، امّا گفتنش * با تو ، روح القدس گويد بىمنش
نى تو گويش هم به گوش خويشتن * نى من و نى غير من اى هم تو من
همچو آن وقتى كه خواب اندر روى * تو ز پيش خود به پيش خود شوى
بشنوى از خويش و پندارى فلان * با تو اندر خواب گفته است آن نهان
تو يكى تو نيستى اى خوشرفيق * بلكه گردونى و دريايى عميق
آن تويى زفتت كه آن نهصد تو است * قلزمست و غرقهگاه صد تو است
خود چه جاى حد بيدارى است و خواب * دم مزن ، و اللّه اعلم بالصواب
الصلا اى پاكبازان الصلا
دم مزن تا بشنوى از دمزنان * آنچه نايد در زبان و در بيان
دم مزن تا بشنوى زان آفتاب * آنچه نايد در كتاب و در خطاب
در مزن تا بشنوى زان مهلقا * الصلا اى پاكبازان الصّلا
دم مزن تا بشنوى اسرار حال * از زبان بىزبان كه قم تعال
دم مزن تا دم زند بهر تو روح * آشنا بگذار در كشتى نوح
همچو كنعان كآشنا مىكرد او * كه نخواهم كشتى نوح عدو
هى ، بيا در كشتى بابا نشين * تا نگردى غرق طوفان ، اى مهين
گفت : نه من آشنا آموختم * من به جز شمع تو شمع افروختم
هين مكن ، كين موج طوفان بلاست * دست و پا و آشنا امروز لاست
باد قهر است و بلاى شمعكش * جز كه شمع ، حق نمىپابد خمش
گفت نه ، رفتم بدان كوه بلند * عاصم است آنكه مرا از هر گزند « 1 »
هين ، مكن ، كه كوه كاه است اين زمان * جز حبيب خويش را ندهد امان
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه :« سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ ، »سوره هود ، آيه 43 .