زانكه اطلال لئيم بد بدند * نى ندايى ، نى صدايى مىزدند
من چنان اطلال خواهم در خظاب * كز صدا چون كوه واگويد جواب
تا مثنّى بشنوم من نام تو * عاشقم بر نام جانآرام تو
هر نيى زان دوست دارد كوه را * تا مثنّى « 1 » بشنود نام تو را
آنكه پست مثال سنگلاخ * موش را شايد ، نه ما را در مناخ
من بگويم ، او نگردد يار من * بىصدا ماند دم گفتار من
با زمين آن به كه هموارش كنى * نيست همدم ، با قدم يارش كنى
گفت : اى نوح ، ار تو خواهى جمله را * حشر گردانم ، برآرم از ثرى
بهر كنعانى دل تو نشكنم * ليكت از احوال گه مىكنم
گفت نهنه ، راضيم كه تو مرا * هم كنى غرقه ، اگر بايد تو را
هر زمانى غرقه مىكن من خوشم * حكم تو جان است و چون جان مىكشم
ننگرم كس را وگر هم بنگرم * او بهانه باشد و تو منظرم
عاشق صنع توام در شكر و صبر * عاشق مصنوع كى باشم چو گبر ؟
عاشق صنع خدا با فر بود * عاشق مصنوع او كافر بود
منگر اندر نقش زشت و خوب خويش * بنگر اندر عشق و در مطلوب خويش
منگر اين را تو حقيرى يا ضعيف * بنگر اندر همّت خود اى شريف
تو به هر حالى كه باشى مى طلب
تو به هر حالى كه باشى مى طلب * آب مىجو دايما اى خشكلب
كاين طلبكارى مبارك جنبشى است * اين طلب در راه حق ، مانعكشى است
كان لب خشكت گواهى مىدهد * كو به آخر بر سر منبع رسد
خشكى لب هست پيغامى ز آب * كه به مات آرد « 2 » يقين زين اضطراب
هامش
( 1 ) - مثنّى : دوباره .
( 2 ) - تو را سوى ما آورد .