تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
زانكه اطلال لئيم بد بدند * نى ندايى ، نى صدايى مىزدند من چنان اطلال خواهم در خظاب * كز صدا چون كوه واگويد جواب تا مثنّى بشنوم من نام تو * عاشقم بر نام جان‌آرام تو هر نيى زان دوست دارد كوه را * تا مثنّى « 1 » بشنود نام تو را آنكه پست مثال سنگلاخ * موش را شايد ، نه ما را در مناخ من بگويم ، او نگردد يار من * بىصدا ماند دم گفتار من با زمين آن به كه هموارش كنى * نيست همدم ، با قدم يارش كنى گفت : اى نوح ، ار تو خواهى جمله را * حشر گردانم ، برآرم از ثرى بهر كنعانى دل تو نشكنم * ليكت از احوال گه مىكنم گفت نه‌نه ، راضيم كه تو مرا * هم كنى غرقه ، اگر بايد تو را هر زمانى غرقه مىكن من خوشم * حكم تو جان است و چون جان مىكشم ننگرم كس را وگر هم بنگرم * او بهانه باشد و تو منظرم عاشق صنع توام در شكر و صبر * عاشق مصنوع كى باشم چو گبر ؟ عاشق صنع خدا با فر بود * عاشق مصنوع او كافر بود منگر اندر نقش زشت و خوب خويش * بنگر اندر عشق و در مطلوب خويش منگر اين را تو حقيرى يا ضعيف * بنگر اندر همّت خود اى شريف

تو به هر حالى كه باشى مى طلب

تو به هر حالى كه باشى مى طلب * آب مىجو دايما اى خشك‌لب كاين طلبكارى مبارك جنبشى است * اين طلب در راه حق ، مانع‌كشى است كان لب خشكت گواهى مىدهد * كو به آخر بر سر منبع رسد خشكى لب هست پيغامى ز آب * كه به مات آرد « 2 » يقين زين اضطراب
هامش
( 1 ) - مثنّى : دوباره . ( 2 ) - تو را سوى ما آورد .