تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢
عاقلان ، خود نوحه‌ها پيشين كنند * جاهلان ، آخر به سر برمىزنند ز ابتداى كار آخر را ببين * تا نباشى تو پشيمان يوم دين هركه اول بين بود اعمى بود * هركه آخر بين چه بامعنى بود هركه اول بنگرد پايان كار * اندر آخر او نگردد شرمسار حكم چون بر عاقبت‌انديش است * پادشاهى بنده درويش است عاقبت‌بينان بوند اهل سداد * درنگر و اللّه اعلم بالرشاد

دايما صياد ريزد دانه‌ها

اى خليفه‌زادگان ، دادى كنيد * حزم بهر روز ميعادى كنيد آن عدويى كز پدرتان كين كشيد * سوى زندانش ز علّيين كشيد آن شه شطرنج دل را مات كرد * آن بهشتش سخرهء آفات كرد چند جا بندش گرفت اندر نبرد * تا بكشتى درفكندش روى زرد اين‌چنين كرده است با آن پهلوان * سست سستش منگريد اى ديگران مادر و باباى ما را آن حسود * تاج و پيرايه به چالاكى ربود كردشان آنجا برهنه خوار و زار * سالها بگريست آدم زارزار كه ز اشك چشم او روييده نبت « 1 » * كه چرا اندر جريده لاست ثبت ؟ تو قياسى گير طرّاريش را * كه چنان سرور ، كند زو ريش را الحذر اى گل‌پرستان از شرش * تيغ لاحولى زنيد اندر سرش كو همين بيند شما را از كمين * كه شما او را نمىبينيد هين دايما صيّاد ريزد دانه‌ها * دانه پيدا باشد و پنهان دغا هركجا دانه بديدى ، الحذر * تا نبندد دام بر تو بال‌وپر چون‌كه ديدى دانه بگذر اى حمام * ورنه چون خوردى درافتادى به دام
هامش
( 1 ) - نبت : گياه .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 242 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى