تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤

جمله ذرات عالم در نهان

عالم افسرده است نام او جماد * جامد ، افسرده بود اى اوستاد باش تا خورشيد حشر آيد عيان * تا ببينى جنبش جسم جهان چون عصاى موسى اينجا مار شد * عقل را از ساكنان اخبار شد پارهء خاك تو را چون مرد ساخت * خاك‌ها را جملگى بايد شناخت مرده زين‌سواند و زان سو زنده‌اند * خامش اينجا ، آن طرف گوينده‌اند چون از آن‌سوشان فرستد سوى ما * آن عصا گردد سوى ما اژدها كوهها هم لحن داودى كند * جوهر آهن به كف مومى بود باد حمّال سليمانى شود * بحر با موسى سخن‌دانى شود خاك ، قارون را چو مارى دركشد * استن حنانه « 1 » آيد در رشد سنگ ، بر احمد سلامى مىكند * كوه ، يحيى را پيامى مىكند جمله ذرات عالم در نهان * با تو مىگويند روزان و شبان ما سميعيم و بصيريم و هشيم * با شما نامحرمان ما خامشيم چون شما سوى جمادى مىرويد * محرم جان جمادان چون شويد ؟ از جمادى ، عالم جانها رويد * غلغل اجزاى عالم بشنويد فاش تسبيح جمادات آيدت * وسوسه تأويلها نربايدت چون ندارد جان تو قنديلها * بهر بينش ، كرده‌اى تأويلها كه غرض تسبيح ظاهر كى بود ؟ * دعوى ديدن خيال غى بود بلكه مر بيننده را ديدار آن * وقت عبرت مىكند تسبيح‌خوان پس چو از تسبيح يادت مىدهد * آن دلالت همچو گفتن مىبود اين بود تأويل اهل اعتزال * و آن آن كس كو ندارد نور حال
هامش
( 1 ) - گويا اشاره به ستونى است كه پيامبر پيش از ساخته شدن منبر بدان تكيه مىدادند و مردم را موعظه مىكردند ، كه چون منبر ساخته شد و جاى ديگرى در مسجد قرار دادند آن ستون به ناله و گله آمد كه چرا از فيض حضور و تكيه پيامبر ( ص ) محروم گرديد ، چون حضرت بشنيدند و فرمودند منبر را كنار ستون قرار دادند . ازاين‌رو آن ستون معروف به ( حنّانه ) گرديد .