تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
من نخواهم در دو عالم بنگريست * تا ندانم كاين دو مجلس آن كيست بىتماشاى صفتهاى خدا * گر خورم نان در گلو گيرد مرا چون گوارد لقمه بىديدار او * بىتماشاى گل و گلزار او جز به امّيد خدا زين آب‌خور * كه خورد يك لقمه غير گاو و خر ؟

همين‌جا دست و پايت درگزند

ظلم مستور است در اسرار جان * مىنهد ظالم به پيش مردمان كه ببينيدم كه دارم شاخها * گاو دوزخ را ببيند از ملا پس همين‌جا دست و پايت در گزند * بر ضمير تو ، گواهى مىدهند چون موكّل مىشود بر تو ضمير * كه بگو تو ، اعتقادت وامگير چون موكل مىشود ظلم و جفا * كه هويدا كن مرا اى دست و پا خاصه در هنگام خشم و گفتگو * مىكند ظاهر سرت را موبه‌مو چون همىگيرد گواه سر لگام * خاصه وقت جوش و خشم و انتقام پس همان كن كين موكّل مىكند * تا لواى راز بر صحرا زند پس موكّل‌هاى ديگر روز حشر * هم تواند آفريد از بهر نشر اى به ده دست آمده در ظلم و كين * گوهرت پيداست ، حاجت نيست اين نيست حاجت شهره گشتن در گزند * بر ضمير آتشيت واقفند نفس تو هر دم برآرد صد شرار * كه ببينيدم منم ز اصحاب نار جزو نارم ، سوى كل خود روم * من نه نورم كه سوى حضرت شوم كافر و فاسق در اين دور گزند * پردهء خود را به خود برمىدرند
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 233 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى