تو عطا بيگانگان را مىدهى * از تو دارد آرزو هر مشتهى
حق بفرمايد نه از خوارى اوست * ليك تأخير عطا يارى اوست
حاجت آوردش ز غفلت سوى من * آن كشيدش موكشان در كوى من
گر برآرم حاجتش ، او وارود * هم در آن بازيچه مستغرق شود
گرچه مىنالد به جان يا مستجار * دل شكسته ، سينه خسته ، گو بزار
خوش همىآيد مرا آواز او * وان خدايا گفتن و آن راز او
وانكه اندر لابه و در ماجرا * مىفريباند به هر نوعى مرا
طوطيان و بلبلان را از پسند * از خوشآوازى قفس درمىكنند
زاغ را و جغد را اندر قفس * كى كنند ؟ اين خود نيامد در قصص
پيش شاهد باز چون آيد دو تن * آن يكى كمپير و ديگر خوشذقن
هر دو نان خواهند ، او زوتر فطير * آرد و كمپير را گويد بگير
و آن دگر را كه خوش استش قد و خد * كى دهد نان ؟ بلكه تأخير افكند
گويدش بنشين زمانى بىگزند * كه به خانه نان ؟ تازه مىپزند
چون رسد آن نان گرمش بعد كد « 1 » * گويدش بنشين كه حلوا مىرسد
هم برين فن دارد آرش مىكند * وز ره پنهان شكارش مىكند
كه مرا با تو كارى است يك زمان * منتظر مىباش ، اى خوب جهان
بىمرادى مؤمنان از نيك و بد * تو يقين مىدان كه بهر اين بود
اى زبان كه جمله را ناصح بدى
اى دلى كه جمله را كردى تو گرم * گرم كن خود را و از خود دار شرم
اى زبان كه جمله را ناصح بدى * نوبت تو گشت ، از چه تن زدى ؟
اى خرد ، كو پند شكّرخاى تو ؟ * دور توست اين دم چه شد هى هاى تو ؟
هامش
( 1 ) - كد : زحمت .