تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩

تو حياتى مىدهى در هر نفس

تو حياتى مىدهى در هر نفس * كز نفيسى مىنگنجد در نفس تو حياتى مىدهى بس پايدار * نقد زرّ بىكساد بىغيار وارثى نابوده يك خوى تو را * اى فلك سجده‌كنان كوى تو را خلق را از گرگ غم لطفت شبان * چون كليم اللّه شبان مهربان

حكايت

گوسفندى از كليم اللّه گريخت * پاى موسى آبله شد ، نعل ريخت در پى او تا به شب در جست‌وجو * وان رمه غايب شده از چشم او گوسفند از ماندگى شد سست و ماند * آن كليم اللّه گرد از وى فشاند كف همىماليد بر پشت و سرش * مىنواخت از مهر همچون مادرش نيم‌ذرّه تيرگى و خشم نى * غير مهر و رحم و آب چشم نى گفت گيرم بر منت رحمى نبود * طبع تو بر تو چرا استم نمود ؟ با ملايك گفت يزدان آن زمان * كه نبوت را همىزيبد فلان

سبب تأخير استجابت دعاى مؤمن

اى بسا مخلص كه نالد در دعا * تا رود دود خلوصش بر سما تا رود بالاى اين سقف برين * بوى مجمر از انين المذنبين پس ملايك با خدا نالند زار * كى مجيب هر دعا ، وى مستجار بندهء مؤمن تضرّع مىكند * او نمىداند به جز تو مستند