گفت در زندان دنيا من خوشم
استعيذ اللّه من شيطانه * قد هلكنا آه من طغيانه
گفت در زندان دنيا من خوشم * تا كه دشمنزادگان را مىكشم
هركه او را قوت ايمانى بود * وز براى زاد ره نانى بود
مىستانم گه به مكر و گه به ريو * تا برآرند از پشيمانى غريو
گه به درويشى كنم تهديدشان * گه به زلف و خال بندم ديدشان
قوت ايمانى در اين زندان كم است * وانكه هست از قصد اين سگ در خم است
از نماز و صوم و صد بيچارگى * قوت ذوق آيد برد يكبارگى
يك سگ است و در هزاران مىرود * هركه در وى رفت او ، او مىشود
هركه سردت كرد ، ميدان كو در اوست * ديو پنهان گشته اندر زيرپوست
چون نيابد صورت آيد در خيال * تا كشاند آن خيالت در و بال
گه خيال فرجه و گاهى دكان * گه خيال علم و گاهى خانومان
هان بگو لا حولها اندر بيان * از زبان تنها نه ، بلك از عين جان
حق همىگويد كه اى مغرور كور
حق همىگويد كه اى مغرور كور * نى ز نامم پاره گشته كوه طور ؟
كه : لو انزلنا كتابا للجبل * لانصدع ، ثم انقطع ، ثم ارتحل
از من ار كوه احد واقف بدى * پاره گشتى و دلش پرخون شدى
گر تو بىتقليد از اين واقف شوى * بىنشان از لطف چون هاتف شوى