بد ندانى تا ندانى نيك را * ضد را از ضد توان ديد اى فتا
چون ز ترك فكر اين عاجز شدى * از گناه آنگاه هم عاجز بدى
چون بدى عاجز پشيمانى ز چيست * عاجزى را بازجو كز جذب كيست ؟
عاجزى بىقادرى اندر جهان * كس نديده است و نباشد ، اين بدان
همچنين هر آرزو كه مىبرى * تو ز عيب آن حجابى اندرى
ور نمودى علت آن آرزو * خود رميدى جان تو ز آن جستوجو
وان دگر كارى ، كه هستى زان نفور * زان بود كه عيبش آمد در ظهور
مناجات
اى خداى رازدان خوشسخن * عيب كار بد ز ما پنهان مكن
عيب كار نيك را منما به ما * تا نگرديم از روش سرد و هبا
جز تو پيش كه برآرد بنده دست ؟ * هم دعا و هم اجابت از تو است
هم ز اول تو دهى ميل دعا * تو دهى آخر دعاها را جزا
اول و آخر تويى ما در ميان * هيچ هيچى كه نيايد در بيان
اى دهنده عقلها فريادرس * تا نخواهى تو ، نخواهد هيچكس
هم طلب از توست هم آن نيكويى * ما كهايم ، اول تويى ، آخر تويى
هم بگو تو ، هم تو بشنو ، هم تو باش * ما همه لاشيم با چندين تراش