تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١

آن يكى الله مىگفتى شبى

آن يكى اللّه مىگفتى شبى * تا كه شيرين مىشد از ذكرش لبى گفت شيطان : آخر اى بسيارگو * اين همه اللّه را لبيك كو ؟ مىنيايد يك جواب از پيش تخت * چند اللّه مىزنى با روى سخت ؟ او شكسته‌دل شد و بنهاد سر * ديد در خواب آن خضر را در خضر گفت : هين ، از ذكر چون وامانده‌اى * چون پشيمانى از آن كش خوانده‌اى ؟ گفت : لبّيكم نمىآيد جواب * زان همىترسم كه باشم ردّ باب گفت : آن اللّه تو لبيك ماست * و آن نياز و درد و سوزت پيك ماست حيله‌ها و چاره‌جويىهاى تو * جذب ما بود و گشاد اين ناى تو ترس و عشق تو كمند لطف ماست * زير هر يا ربّ تو لبّيك‌هاست جان جاهل زين دعا جز دور نيست * زانكه يا رب گفتنش دستور نيست بر دهان و بر دلش قفل است بند * تا ننالد با خدا وقت گزند درد آمد بهتر از ملك جهان * تا بخوانى مر خدا را در نهان خواندن بىدرد از افسردگى است * خواندن با درد از دل‌بردگيست آن كشيدن زير لب آواز را * ياد كردن مبدأ و آغاز را آن شده آواز صافى و حزين * اى خدا وى مستغاث و اى معين نالهء سگ در رهش بىجذبه نيست * زانكه هر راغب اسير رهز نيست اى بسا سگ‌پوست كو را نام نيست * ليك اندر پرده بىآن جام نيست جان بده از بهر اين جام اى پسر * بىجهاد و صبر ، كى باشد ظفر « 1 » هر طرف ، غولى همىخواند تو را * كى برادر راه خواهى ؟ هين بيا ره نمايم ، همرهت باشم رفيق * من قلاووزم در اين راه دقيق نى قلاووز است نه ره داند او * يوسفا كم رو پى آن گرگ‌خو حزم اين باشد كه نفريبد تو را * چرب و نوش دامهاى اين سرا
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه :« وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا »سوره العنكبوت ، آيه 69 .