تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 218

مساهمون:

ص٢١٨
كاسه بر كاسه است و نان بر نان مدام * از براى اين شكم‌خواران عام چون بميرد مىرود نان پيش‌پيش * كه ز بيم بينوائى كشته خويش تو برفتى ، ماند نان ، برخيز گير * اى به كشته خويش را اندر زحير هين توكّل كن ملرزان پا و دست * رزق تو بر تو ز تو عاشق‌تر است گر تو را صبرى بدى ، رزق آمدى * خويش را چون عاشقان بر تو زدى اين تب و لرزه ز خوف جوع چيست ؟ * در توكّل سير مىتانند زيست تا كنونت فضل بىروزى نداشت * گرچه گه‌گه بر تنت جوعى گماشت گر نباشد جوع صد رنج دگر * از پى هيضه « 1 » برآرد از تو سر رنج جوع اولى بود خود زان علل * هم به لطف و هم به خفّت ، هم عمل رنج جوع از رنجها پاكيزه‌تر * خاصه در جوع است صد نفع و هنر سالها خوردى و كم نامد ز خور * ترك مستقبل كن و ماضى نگر لوت و پوت خورده را هم ياد آر * منكر اندر عابر و كم باش زار

اى فرورفته به قبر جهل و شك

اى فرورفته به قبر جهل و شك * چند جويى لاغ و دستان فلك ؟ تا به كى نوشى تو عشوهء اين جهان ؟ * كه نه عقلت ماند بر قانون نه جان لاغ اين چرخ نديمى كرد و مرد * آبروى صد هزاران چون تو برد مىدرد مىدوزد اين درزى عام * جامهء صد سالكان طفل خام اطلس عمرت به مقراض شهور * برد پاره‌پاره خيّاط غرور تو تمنّى مىبرى كاختر مدام * لاغ كردى ، سعد بودى بر دوام سخت مىتولى « 2 » ز تربيعات او * وز دلال و كينه و آفات او سخت مىرنجى ز خاموشى او * وز نحوس و قبض و كين كوشى او
هامش
( 1 ) - هيضه : اسهال ، شكم‌روش . ( 2 ) - مىتولى : فرار مىكنى ، فرياد مىكنى .