زانكه منزلهاى خشكى ز احتياط * هست دهها و وطنها و رباط
هست صد چندان ميان منزلين * آن طرف كه از نما تا روح عين
در فناها اين بقاها ديدهاى * بر بقاى جسم چون چسبيدهاى ؟
هين بده اى زاغ اين جان ، باز باش * پيش تبديل خدا جانباز باش
تازه مىگير و كهن را مىسپار * چون هر امسالت فزون است از سه پار
گر نباشى نخلوار ايثار كن * كهنه بر كهنه نه و انبار كن
كهنه و گنديده و پوسيده را * تحفه مىبر بهر هر ناديده را
آنكه نو ديد او خريدار تو نيست * صيد حقّ است او گرفتار تو نيست
هر كجا باشند جوقى مرغ كور * بر تو جمع آيند اى سيلاب شور
تا فزايد كورى از شورابها * زانكه آب شور افزايد عمى
اهل دنيا زين سبب اعمى دلند * شارب شورابهء آبوگلند
خور دمى ده كور مىخر در جهان * چون ندارى آب حيوان در نهان
اى خليل از بهر چه كشتى خروس
چند گويى همچو زاغ پرنحوس * اى خليل از بهر چه كشتى خروس ؟
حكمت كشتن بگو تا چيست آن ؟ * تا مسبّح گردم آن را من به جان
شهوتى است او و بس شهوتپرست * زان شراب زهرناك ژاژ مست
گرنه بهر نسل بودى اى وصى * آدم از ننگش بكردى خود خصى
گفت ابليس لعين دادار را * زفت دامى خواهم اين اشكار را
زرّ و سيم و كلّه و اسبش نمود * كه بدين تانى خلايق را ربود
گفت شاباش و تراش آويخت لنج * شد ترنجيده ترش همچون ترنج
پس جواهرها « 1 » ز معدنهاى خوش * كرد آن پسمانده را حق پيشكش
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : زر و گوهر .