حكمت فرمان چه بود ؟
اين سخن را نيست پايان و فراغ * اى خليل حق چرا كشتى تو زاغ ؟
بهر فرمان ، حكمت فرمان چه بود ؟ * اندكى ز اسرار آن بايد نمود
كاغكاغ و نعرهء زاغ سياه * دايما باشد به دنيا عمرخواه
همچو ابليس از خداى پاك فرد * تا قيامت عمر خود درخواست كرد
گفت انظرنى الى يوم الجزا « 1 » * كاشكى گفتى كه تبنا ربّنا
زندگى بىتوبه جان فرسودن است * مرگ حاضر ، غايب از حق بودن است
عمر و مرگ اين هر دو با حق خوش بود * بىخدا آب حيات آتش بود
آن هم از تأثير لعنت بود كو * در چنان حضرت همىشد عمر جو
از خدا غير خدا را خواستن * ظن افزونى است كلى كاستن
خاصه عمرى غرق در بيگانگى * در حضور شير و روبهشانگى
عمر بيشم ده كه تا پستر روم * مهلم افزون كن كه تا كمتر شوم
عمر خوش ، در قرب جان پروردن است * عمر زاغ از بهر سرگين خوردن است
عمر بيشم ده كه تا گه مىخورم * دايم اينم ده كه بس بىگوهرم
گرنه گهخوار است آن گنده دهان * گويد او كز زاغيم تو وارهان
مناجات
اى مبدّل كرده خاكى را به زر * خاك ديگر را بكرده بو البشر
كار تو تبديل اعيان و عطا * كار من سهو است و نسيان و خطا
سهو و نسيان را مبدل كن به علم * من همه خلمم « 2 » ، مرا كن جمله حلم
هامش
( 1 ) - اشاره است به : سخن شيطان به خداوند متعال در قرآن :« أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ »آيه : 14 ، سوره الاعراف .
( 2 ) - خلم : خلط غليظى كه از بينى آدمى و جانوران ريزد .