تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
مىچكيد از چشم او بر خاك ، آب * اندر آن هر قطره ، مدرج صد جواب گريهء با صدق بر جانها زند * تا كه چرخ و عرش را گريان كند عقل و دلها بىگمانى عرشىاند * در حجاب از نور عرشى مىزيند چون ز گريه فارغ آمد گفت رو * زانكه رنگ و بوى را هستى گرو آن نمىبينى كه هر سو صد بلا * سوى من آيد پى اين بالها اى بسا صيّاد بىرحمت مدام * بهر اين پرها نهد هر سوى دام چند تيرانداز بهر بالها * تير سوى من كشند اندر هوا چون ندارم زور و ضبط خويشتن * زين قضا و زين بلا و زين فتن آن به آيد كه شوم زشت و كره * تا بوم ايمن در اين كهسار و ته اين سلاح عجب من شد اى فتى « 1 » * عجب آرد معجبان را صد بلا پس هنر آمد هلاكت خام را * كز پى دانه نبيند دام را اختيار آن را نكو باشد كه او * مالك خود باشد اندر اتّقوا چون نباشد حفظ تقوا زينهار * دور كن آلت ، بينداز اختيار جلوه‌گاه و اختيارم اين پر است * بركنم پر را كه در قصد سر است نيست انگارد پر خود را صبور * تا كه پرّش نفكند در شرّ و شور پس زيانش نيست پر ، گو برمكن * گر رسد تيرى به پيش آرد مجن « 2 » ليك بر من پرزيبا دشمنى است * چون‌كه از جلوه‌گرى صبريم نيست همچو طفلم يا چو مست اندر فتن * نيست لايق تير اندر دست من گر مرا عقلى بدى و منزجر * تيغ اندر دست من بودى ظفر عقل بايد نورده چون آفتاب * تا زند تيغى كه نبود جز صواب چون ندارم زور بازو « 3 » و سند * تيغم او بستاند و بر من زند رغم اين نفس وقيحه‌خوى را * كه نپوشد رو خراشم روى را تا شود كم اين جمال و اين كمال * چون نباشد رو كى افتم در و بال
هامش
( 1 ) - فتى : جوان . ( 2 ) - در نسخه قونيه : يارى . ( 3 ) - مجن : سپر .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 209 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى