تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣

در تفسير آيه پرندگان چهارگانه « 1 »

تو خليل وقتى اى خورشيد هش * اين چهار اطيار ره زن را بكش زانكه هر مرغى از اين‌ها زاغ‌وش * هست عقل عاقلان را ديده‌كش اى خليل اندر خلاص نيك و بد * سر ببرشان تا رهد پاها ز سد كل تويى و جملگان اجزاى تو * برگشا كه هست پاشان پاى تو از تو عالم روح زارى مىشود * پشت صد لشكر سوارى مىشود زانكه اين تن شد مقام چارخو * نامشان شد چار مرغ فتنه‌جو خلق را گر زندگى خواهى ابد * سر ببر زين چار مرغ خوى « 2 » بد بازشان زنده كن از نوعى دگر * كه نباشد بعد از آن زيشان ضرر چار مرغ معنوى راهزن * كرده‌اند اندر دل خلقان وطن سر ببر اين چار مرغ زنده را * سرمدى كن خلق ناپاينده را بطّ و طاوس است و زاغ است و خروس * اين مثال چار خلق اندر نفوس بطّ حرص است و خروس آن شهوت است * جاه چون طاوس و زاغ و امنيت « 3 » است
هامش
( 1 ) - آيه 260 از سوره بقره در قصه زنده شدن پرندگان . ( 2 ) - در نسخهء قونيه : شوم . ( 3 ) - امنيت : آرزو ، خواهش ، اميد .