تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
نوحه را صورت ، ضرر بىصورتى است * دست خايند از ضرركش دست نيست اين مثل نالايق است اى مستدل * قبلهء تفهيم را جهد المقل فاعل مطلق ، يقين بىصورت است * صورت اندر دست او چون آلت است گه‌گه آن بىصورت از كتم عدم * مر صور را ره نمايد از كرم تا مدد گيرد از او هر صورتى * از كمال و از جمال و قدرتى باز بىصورت چو پنهان كرد رو * آمدند از بهر كد در رنگ و بو صورتى از صورتى ديگر ، كمال * گر بجويد باشد از عين ضلال پس چه عرضه مىكنى اى بىهنر « 1 » * احتياج خود به محتاج دگر ؟ چون صور بنده‌ست بر يزدان مگو * ظن مبر صورت ، به تشبيهش مجو در تضرّع جوى و در افناى خويش * كز تفكّر جز صور نايد به پيش ور ز غير صورتت نبود فره « 2 » * صورتى كان بىتو زايد در تو ، به صورت شهرى كه آنجا مىروى * ذوق بىصورت كشيدت ، اى روى پس به معنى مىروى تا لامكان * كه خوشى غير مكان است و زمان صورت يارى كه سوى او شوى * از براى مونسىاش مىروى پس به معنى سوى بىصورت شدى * گرچه زان مقصود غافل آمدى پس حقيقت ، حق بود معبود كل * كز پى ذوق است سيران سبل ليك بعضى رو سوى دم كرده‌اند * گرچه سر اصل است ، سر گم كرده‌اند ليك آن سر پيش آن ضالان گم * قوم ديگر پا و سر كردند گم آن ز سر مىبايد آن داد ، اين ز دم * مىدهد داد سرى از راه دم چون‌كه گم شد جمله ، جمله يافتند * از كم آمد سوى كل بشتافتند
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : اى بىگهر . ( 2 ) - فره : فراوان ، بسيار .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 200 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى