ذكر آرد فكر را در اهتزاز
آن توكّل كو خليلانه تو را ؟ * آن توكّل كو كليمانه تو را ؟
تا نبرّد تيغت اسماعيل را * تا كنى شه راه قعر نيل را
گر سعيدى از مناره اوفتيد * بادش اندر جامه افتاد و رهيد
چون يقينت نيست آن بخت حسن * پس چرا بر باد دادى خويشتن ؟
زين مناره صد هزاران همچو عاد * درفتادند و سر و سرّ باد داد
سرنگون افتادگان اين منار * مىنگر تو صد هزار اندر هزار
تو رسنبازى نمىدانى يقين * شكر پاها گو و مىرو بر زمين
پر مساز آن كاغذ و از كه مپر * كه در اين سودا بسى رفته است سر
حبّذا دو چشم پايان بين راد * كه نگه دارند تن را از فساد
آن ز پايان ديد احمد بود ، كو * ديد دوزخ را هم اينجا موبهمو
ديد عرش و كرسى و جنات را * تا دريد او پردهء غفلات را
گر همىخواهى سلامت از ضرر * چشم ز اول بند و پايان را نگر
تا عدمها را ببينى جمله هست * هستها را بينى و محسوس پست
اين ببين بارى كه هر كش عقل هست * روز و شب در جستجوى نيست است
در گدايى طالب جودى كه نيست ؟ * برد كآنها طالب سودى كه نيست ؟
در مزارع طالب دخلى كه نيست ؟ * در مغارس طالب نخلى كه نيست ؟
در مدارس طالب علمى كه نيست ؟ * در صوامع طالب حلمى كه نيست ؟
هستها را سوى پس افكندهاند * نيستها را طالبند و بندهاند
زانكه كان و مخزن صنع خدا * نيست غير نيستى در آن انجلا
جست بنّا موضعى ناساخته * گشته ويران ، سقفها انداخته
جست سقا كوزهاى كش آب نيست * وان دروگر ، خانهاى كش باب نيست
وقت صيد اندر عدم بد حملهشان * از عدم آنكه گريزان جملهشان
چون اميدت لاست زو پرهيز چيست ؟ * با انيس طبع خود استيز چيست ؟