تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧

ذكر آرد فكر را در اهتزاز

آن توكّل كو خليلانه تو را ؟ * آن توكّل كو كليمانه تو را ؟ تا نبرّد تيغت اسماعيل را * تا كنى شه راه قعر نيل را گر سعيدى از مناره اوفتيد * بادش اندر جامه افتاد و رهيد چون يقينت نيست آن بخت حسن * پس چرا بر باد دادى خويشتن ؟ زين مناره صد هزاران همچو عاد * درفتادند و سر و سرّ باد داد سرنگون افتادگان اين منار * مىنگر تو صد هزار اندر هزار تو رسن‌بازى نمىدانى يقين * شكر پاها گو و مىرو بر زمين پر مساز آن كاغذ و از كه مپر * كه در اين سودا بسى رفته است سر حبّذا دو چشم پايان بين راد * كه نگه دارند تن را از فساد آن ز پايان ديد احمد بود ، كو * ديد دوزخ را هم اينجا موبه‌مو ديد عرش و كرسى و جنات را * تا دريد او پردهء غفلات را گر همىخواهى سلامت از ضرر * چشم ز اول بند و پايان را نگر تا عدمها را ببينى جمله هست * هستها را بينى و محسوس پست اين ببين بارى كه هر كش عقل هست * روز و شب در جستجوى نيست است در گدايى طالب جودى كه نيست ؟ * برد كآنها طالب سودى كه نيست ؟ در مزارع طالب دخلى كه نيست ؟ * در مغارس طالب نخلى كه نيست ؟ در مدارس طالب علمى كه نيست ؟ * در صوامع طالب حلمى كه نيست ؟ هستها را سوى پس افكنده‌اند * نيستها را طالبند و بنده‌اند زانكه كان و مخزن صنع خدا * نيست غير نيستى در آن انجلا جست بنّا موضعى ناساخته * گشته ويران ، سقفها انداخته جست سقا كوزه‌اى كش آب نيست * وان دروگر ، خانه‌اى كش باب نيست وقت صيد اندر عدم بد حمله‌شان * از عدم آنكه گريزان جمله‌شان چون اميدت لاست زو پرهيز چيست ؟ * با انيس طبع خود استيز چيست ؟