تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
چون انيس طبع تو آن نيستى است * از فنا و نيست اين پرهيز چيست ؟ گر انيس لانه‌اى اى جان به سر * در كمين لا چرايى منتظر ؟ زانكه دارى جمله دل بركنده‌اى * شست دل در بحر لا افكنده‌اى از چه نام برگ را كردى تو مرگ * جادويى بين ، كه نمودت برگ مرگ هر دو چشمت بست سحر صنعتش * تا كه جان را در چه آمد رغبتش تا خيال او ز صنع كردگار * جمله صحرا فوق چه زهر است و مار از وجودى ترس كاكنون در ويى * آن خيالت لاشىء و تو لاشىء لاشىء بر لاشىء عاشق شده است * هيچ نى مر هيچ نى را ره ز دست چون برون شد اين خيالات آن از ميان * گشت نامعقول تو بر تو عيان آن گروهى كز فقيرى بىبرند * صد جهت زان مردگان فانىترند مرگ يك قتل است وان سيصد هزار * هريكى را خونبهاى بىشمار گرچه كشت اين قوم را حق بارها * ريخت بهر خونبها انبارها همچو جرجيسند هريك در سرار * كشته گشته ، زنده گشته ، شصت بار كشته از زخم سنان دادگر * مىبسوزد كه بزن زخمى دگر و اللّه از عشقت وجود جان پر است * كشته بر قتل دوم عاشق‌تر است درگداز اين جمله تن را در بصر * در نظر رو ، در نظر رو ، در نظر يك نظر دو كز همىبيند ز راه * يك نظر دو كون ديد و روى شاه در ميان اين دو فرق بىشمار * سرمه جو ، و اللّه اعلم بالسّرار چون شنيدى شرح بحر نيستى * كوش دايم تا برين بحر ايستى چون‌كه اصل كارگاه آن نيستى است * كه خلأ و بىنشان است و تهى است جمله استادان پى اظهار كار * نيستى جويند و جاى انكسار لاجرم استاد استادان صمد * كارگاهش نيستى و لا بود هركجا اين نيستى انبوه‌تر « 1 » * كار حق و كارگاهش بيشتر « 2 » نيستى چون هست بالايين طبق * بر همه بردند درويشان سبق
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : افزون‌ترست . ( 2 ) - در نسخه قونيه : آن برست .