در بيان حديث رسول : « موتوا قبل أن تموتوا » « 1 »
جان بسى كندى و اندر پردهاى * زانكه مردن اصل بد ، ناوردهاى
تا نميرى نيست جان كندن تمام * بىكمال نردبان نايى به بام
چون ز صد پايه دو پايه كم بود * بام را كوشنده نامحرم بود
چون نمردى ، هست جان كندن دراز * مات شو در صبح ، اى شمع طراز
تا نگشتند اختران ما نهان * دان كه پنهان است خورشيد جهان
بىحجابت بايد آن اى ذو لباب * مرگ را بگزين و بردرّان حجاب
نى چنان مرگى كه در گورى روى * مرگ تبديلى ، كه در نورى روى
مرد بالغ گشت ، و آن بچگى بمرد * روميى شد ، صبغت زنگى ببرد « 2 »
پس محمّد صد قيامت بود نقد * زانكه حل شد در فناى حلّ و عقد
زادهء ثانى است احمد در جهان * صد قيامت بود او اندر عيان « 3 »
زو قيامت را همىپرسيدهاند * اى قيامت ، تا قيامت راه چند ؟
با زبان حال مىگفتى بسى * كه ز محشر حشر را پرسد كسى ؟
بهر اين گفت آن رسول خوشپيام * رمز موتوا قبل موت يا كرام
همچنانكه مردهام من قبل موت * زان طرف آوردهام اين صيت و صوت
پس قيامت شو ، قيامت را ببين * ديدن هر چيز را شرط است اين
تا نگردى او ، ندانىاش تمام * خواه آن انوار باشد يا ظلام
عقل گردى ، عقل را دانى كمال * عشق گردى ، عشق را دانى و بال « 4 »
گفتمى برهان اين دعوى مبين * گر بدى ادراك اندر خورد اين
در همه عالم اگر مرد و زنند * دمبهدم در نزع و اندر مردنند
آن سخنشان را وصيّتها شمر * كه پدر گويد در آن دم با پسر
هامش
( 1 ) - حديث نبوى . اللؤلؤ المرصوع 94 .
( 2 ) - در نسخه قونيه : سترد .
( 3 ) - اشاره به آيه :« يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ »سوره النازعات ، آيه 42 .
( 4 ) - در نسخه قونيه : ذبال .