تا برويد غيرت « 1 » و رحمت به دين * تا ببرّد بيخ بغض و شك « 2 » و كين
تو بدان نيّت نگر در اقربا * تا ز نزع او بسوزد دل تو را
كلّ آت آت ، او را نقد دان * دوست را در نزع و اندر فقد دان
ور غرضها زين نظر گردد حجيب * آن غرضها را برون افكن ز جيب
سالها اين مرگ طبلك مىزند * گوش تو بىگاه جنبش مىكند
گويد اندر نزع از جان ، آه مرگ * اين زمان كردت ز خود آگاه مرگ
اين گلوى مرگ از نعره گرفت * طبل او بشكافت از ضرب شگفت
در دقايق خويش را دربافتى * رمز مردن اين زمان دريافتى
شرط روز بعث اول مردن است
شرط روز بعث « 3 » ، اول مردن است * زانكه بعث از مرده زنده كردن است
جمله عالم زين غلط كردند راه * كز عدم ترسند و آن آمد پناه
از كجا جوييم علم ؟ از ترك علم * از كجا جوييم سلم ؟ از ترك سلم
از كجا جوييم هست ؟ از ترك هست * از كجا جوييم سيب ؟ از ترك دست
هم تو تانى كرد يا نعم المعين * ديدهء معدوم بين را هست بين
ديدهاى كو از عدم آمد پديد * ذات هستى را همه معدوم ديد
اين جهان منتظم محشر شود * گر دو ديده مبدل و انور شود
زان نمايد اين حقايق ناتمام * كه برين خامان بود فهمش حرام
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : عبرت .
( 2 ) - در نسخه قونيه : رشك .
( 3 ) - روز بعث : روز قيامت ، برانگيخته شدن .