تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
تا برويد غيرت « 1 » و رحمت به دين * تا ببرّد بيخ بغض و شك « 2 » و كين تو بدان نيّت نگر در اقربا * تا ز نزع او بسوزد دل تو را كلّ آت آت ، او را نقد دان * دوست را در نزع و اندر فقد دان ور غرضها زين نظر گردد حجيب * آن غرضها را برون افكن ز جيب سالها اين مرگ طبلك مىزند * گوش تو بىگاه جنبش مىكند گويد اندر نزع از جان ، آه مرگ * اين زمان كردت ز خود آگاه مرگ اين گلوى مرگ از نعره گرفت * طبل او بشكافت از ضرب شگفت در دقايق خويش را دربافتى * رمز مردن اين زمان دريافتى

شرط روز بعث اول مردن است

شرط روز بعث « 3 » ، اول مردن است * زانكه بعث از مرده زنده كردن است جمله عالم زين غلط كردند راه * كز عدم ترسند و آن آمد پناه از كجا جوييم علم ؟ از ترك علم * از كجا جوييم سلم ؟ از ترك سلم از كجا جوييم هست ؟ از ترك هست * از كجا جوييم سيب ؟ از ترك دست هم تو تانى كرد يا نعم المعين * ديدهء معدوم بين را هست بين ديده‌اى كو از عدم آمد پديد * ذات هستى را همه معدوم ديد اين جهان منتظم محشر شود * گر دو ديده مبدل و انور شود زان نمايد اين حقايق ناتمام * كه برين خامان بود فهمش حرام
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : عبرت . ( 2 ) - در نسخه قونيه : رشك . ( 3 ) - روز بعث : روز قيامت ، برانگيخته شدن .
عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 196 | الفيض الكاشاني / مهدى انصارى