يار كان پنجروزه يافتى * رو ز ياران كهن برتافتى ؟
كودكان گرچه كه در بازى خوشند * شب كسانشان سوى خانه مىكشند
شد برهنه وقت بازى طفل خورد * دزد از ناگه قبا و كفش برد
آنچنان گرم او به بازى درفتاد * كان كلاه و پيرهن رفتش ز ياد
شب شد و بازى او شد بىمدد * رو ندارد كو سوى خانه رود
نى شنيدى انما الدنيا لعب « 1 » * باد دادى رخت و گشتى مرتعب « 2 » ؟
پيش از آنكه شب شود ، جامه بجو * روز را ضايع مكن در گفتگو
چون به آخر فرد خواهى ماندن * خو نبايد كرد با هر مرد و زن
رو چو خواهى كرد آخر در لحد * آن به آيد كه كنى خو با احد
چون زنخ « 3 » را بست خواهند اى سنى « 4 » * آن بود به كه ز نخ كمتر زنى
نيمعمر از آرزوى دلستان * نيمعمر از غصّههاى دشمنان
جبّه را آن برد كله را اين ببرد * غرق بازى گشته ما چون طفل خورد
نك شبانگاه اجل نزديك شد * خلّ هذا اللّب بسّك لا تعد
هين سوار توبه شو ، در دزد رس * جامه را از دزد بستان بازپس
مركب توبه عجايب مركب است * بر فلك تازد به يك پويه « 5 » ز پست
ليك مركبران نگه مىدار از آن * كو بدزديد آن قبايت را نهان
تا ندزدد مركبت را نيز هم * پاس دار اين مركبت را دمبهدم
هامش
( 1 ) - تعبيرى از قرآن است ، كه دنيا بازيچه است . آيههاى 32 سوره الانعام ، 64 سوره العنكبوت ، 36 سوره محمد ، 20 سوره الحديد .
( 2 ) - مرتعب : ترسنده ، ترسان .
( 3 ) - زنخ : چانه .
( 4 ) - در نسخه قونيه : صنم .
( 5 ) - پويه : رفتارى متوسط ، زفتى نه بشتاب . در نسخه قونيه : لحظه .