تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
يار كان پنج‌روزه يافتى * رو ز ياران كهن برتافتى ؟ كودكان گرچه كه در بازى خوشند * شب كسانشان سوى خانه مىكشند شد برهنه وقت بازى طفل خورد * دزد از ناگه قبا و كفش برد آن‌چنان گرم او به بازى درفتاد * كان كلاه و پيرهن رفتش ز ياد شب شد و بازى او شد بىمدد * رو ندارد كو سوى خانه رود نى شنيدى انما الدنيا لعب « 1 » * باد دادى رخت و گشتى مرتعب « 2 » ؟ پيش از آنكه شب شود ، جامه بجو * روز را ضايع مكن در گفتگو چون به آخر فرد خواهى ماندن * خو نبايد كرد با هر مرد و زن رو چو خواهى كرد آخر در لحد * آن به آيد كه كنى خو با احد چون زنخ « 3 » را بست خواهند اى سنى « 4 » * آن بود به كه ز نخ كمتر زنى نيم‌عمر از آرزوى دل‌ستان * نيم‌عمر از غصّه‌هاى دشمنان جبّه را آن برد كله را اين ببرد * غرق بازى گشته ما چون طفل خورد نك شبانگاه اجل نزديك شد * خلّ هذا اللّب بسّك لا تعد هين سوار توبه شو ، در دزد رس * جامه را از دزد بستان بازپس مركب توبه عجايب مركب است * بر فلك تازد به يك پويه « 5 » ز پست ليك مركب‌ران نگه مىدار از آن * كو بدزديد آن قبايت را نهان تا ندزدد مركبت را نيز هم * پاس دار اين مركبت را دم‌به‌دم
هامش
( 1 ) - تعبيرى از قرآن است ، كه دنيا بازيچه است . آيه‌هاى 32 سوره الانعام ، 64 سوره العنكبوت ، 36 سوره محمد ، 20 سوره الحديد . ( 2 ) - مرتعب : ترسنده ، ترسان . ( 3 ) - زنخ : چانه . ( 4 ) - در نسخه قونيه : صنم . ( 5 ) - پويه : رفتارى متوسط ، زفتى نه بشتاب . در نسخه قونيه : لحظه .