متّصل چون شد دلت با آن عدن * هين بگو مهراس از خالى شدن
امر قل زين آمدش ، كى راستين * كم نخواهد شد ، بگو درياست اين
انصتوا يعنى كه آبت را بلاغ * هين تلف كم كن ، كه لب خشك است باغ
اين سخن پايان ندارد اى پدر * اين سخن را ترك كن ، پايان نگر
غيرتم نايد « 1 » كه پيشت بيستند * بر تو مىخندند عاشق نيستند
عاشقانت در پس پرده كرم * بهر تو نعرهزنان بين دمبهدم
عاشق آن عاشقان غيب باش * عاشقان پنجروزه كم تراش
كه بخوردندت ز خدعه جذبهاى * سالها زيشان نديدى حبّهاى
چند هنگامه نهى بر راه عام ؟ * گام جستى « 2 » ، برنيامد هيچ كام
وقت صحّت جمله يارند و حريف * وقت درد و غم ، به جز حق كو اليف ؟
وقت درد چشم و دندان هيچكس * دست تو گيرد به جز فريادرس ؟
پس همان درد و مرض را ياد دار * چون اياز « 3 » از پوستين كن اعتبار
پوستين آن حالت درد تو است * كه گرفته است آن اياز آن را به دست
رو به خاك آريم كز وى رستهايم
اى به زربفت و كمر آموخته * آخرستت جامهء نادوخته
رو به خاك آريم كز وى رستهايم * دل چرا در بىوفايان بستهايم ؟
جدّ و خويشان قديمى چار طبع * ما به خويشىء عاريت بستيم طمع
سالها همصحبتى و همدمى * با عناصر داشت جسم آدمى
روح او خود از نفوس و از عقول * روح اصول خويش را كرده نكول
از عقول و از نفوس پرصفا * نامه مىآيد به جان كى بىوفا
هامش
( 1 ) - در نسخه قونيه : آيد .
( 2 ) - در نسخه قونيه : خستى .
( 3 ) - اياز ، غلام محبوب سلطان محمود غزنوى .