عاقبت زينها بخواهى ماندن * هين كرا خواهى در آن دم خواندن ؟
اين دم او را خوان و باقى را بمان * تا تو باشى وارث ملك جهان
چون يفرّ المرء آيد من اخيه * يهرب المولود يوما من ابيه « 1 »
زان شود هر دوست آن ساعت عدو * كه بت تو بود و از ره مانع او
روى از نقاش رومى تافتى * چون ز نقشى انس دل مىيافتى
اين دم ار يارانت با تو ضد شوند * وز تو برگردند و در خصمى روند
هين بگو كه روز من فيروز شد * آنچه فردا خواست شد ، امروز شد
ضدّ من گشتند اهل اين سرا * تا قيامت عين شد پيشين مرا
پيش از آنكه روزگار خود برم * عمر با ايشان به پايان آورم
كاله معيوب بخريده بدم * شكر كز عيبش پگه واقف شدم
پيش از آن كز دست سرمايه شدى * عاقبت معيوب بيرون آمدى
مال رفته عمر رفته ، اى نسيب * مال و جان داده پى كاله معيب
رخت دادم زرّ قلبى « 2 » بستدم * شاد شادان سوى خانه مىشدم
شكر كين زر قلب پيدا شد كنون * پيش از آنكه عمر بگذشتى فزون
قلب ماندى تا ابد در گردنم * حيف بودى عمر ضايع كردنم
چون پگهتر قلبى او وانمود * پاى خود زو واكشم من زود زود
يار تو چون دشمنى پيدا كند * گر ز حقد و رشك او بيرون زند
تو از آن اعراض او افغان مكن * خويشتن را ابله و نادان مكن
بلكه شكر حق كن و نان بخش كن * كه نگشتى در جوال او كهن
از جوالش زود بيرون آمدى * تا بجويى يار صدق سرمدى
نازنين يارى كه بعد از مرگ تو * رشتهء يارى او گردد سه تو
رستى از قلاب و سالوس و دغل * عزّ او ديدى عيان پيش از اجل
اين جفاى خلق با تو در جهان * گر بدانى ، گنج زر آمد نهان
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه : « روزى كه آدمى از برادر و مادر و پدرش فرار كند » اشاره به قيامت است . سوره عبس ، آيه 34 .
( 2 ) - قلبى : تقلبى .