تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عرفان مثنوى ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
سعيكم شتّى « 1 » تناقض بردريد « 2 » * روز مىدوزيد و شب برمىدريد تا تو بستيزى ستيزند اى حرون * فانتظرنا انّهم منتظرون « 3 »

هريكى در كف عصا كه موسيم

اى بسا رزاق گول بىوقوف * از ره مردان نديده غير صوف اى بسا شوخان ز اندك احتراف * از شهان ناموخته جز گفت و لاف هريكى در كف عصا كه موسيم * مىدمد بر ابلهان كه عيسيم آه از آن روزى كه صدق صادقان * بازخواهد از تو سنگ امتحان گفت را آموخت زان مرد هنر * ليك از معنى و سرّش بىخبر حرف درويشان بسى آموختند * منبر و محفل بدان افروختند يا به جز آن حرفشان روزى نبود * يا در آخر رحمت‌آموزى نبود « 4 » از حريصى وز هواى سرورى * در نظر كند و به لافيدن جرى ماه ناديده نشانها مىدهد * روستايى را بدان كژ مىنهد از براى مشترى در وصف ماه * صد نشان ناديده گويد بهر جاه مشترى كو سود دارد ، خود يكى است * ليك ايشان را در او ريب و شكى است مشترىّ ماست اللّه اشترى * از غم هر مشترى هين برتر آ مشتريّى جو كه جويان تو است * عالم آغاز و پايان تو است هين مكن « 5 » هر مشترى را تو به دست * عشق‌بازى با دو معشوقه بد است زو نيابى سود و مايه ، گر خرد * نبودش خود قيمت عقل و خرد نيست او را خود بهاى نيم نعل * تو بر او عرضه كنى ياقوت و لعل ؟ حرص كورت كرد و محرومت كند * ديو همچون خويش مرجومت كند
هامش
( 1 ) - اشاره به آيه 4 سوره الليل . ( 2 ) - در نسخه قونيه : اندريد . ( 3 ) - اشاره به آيه 158 سوره الانعام . ( 4 ) - در نسخه قونيه : رحمت آمد ره نمود . ( 5 ) - در نسخه قونيه : مكش .